اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢٨ - دليل سوم اشاعره بر اثبات كلام نفسى
انسان وقتى مىخواهد ما في القلب خود را در اختيار رفيقش بگذارد، آنچه مورد نظر است چيزى است كه در قلب انسان است ولى رفيق او نمىتواند ما في القلب او را ببيند.
اگر روزى انسان بتواند ما في القلب ديگران را بخواند نيازى به لفظ ندارد. الفاظ بهمنزله ابزارى هستند كه انسان بهوسيله آنها ما في القلب خود را به ديگران افهام كند. اين معناى شعر است. كجاى اين شعر مىخواهد بگويد كه علاوه بر اراده، چيز ديگرى بهعنوان «كلام نفسى» وجود دارد كه قائم به نفس است؟
دليل سوم اشاعره بر اثبات كلام نفسى
در ابتداى بحث گفتيم: اشاعره، ابتدا «كلام نفسى» را در مورد خداوند مطرح كردهاند و پس از آن به انسانها نيز سرايت دادهاند. و نيز گفتيم: منشأ التزام اشاعره بهوجود «كلام نفسى» در مورد خداوند، اين بود كه بر حسب اطلاق متشرعه، عنوان «متكلّم» مانند عنوان قادر و عالم و ... بر خداوند اطلاق مىشود. اشاعره با انضمام اين مطلب به مطلبى كه در ارتباط با مشتق مطرح است، «كلام نفسى» را در مورد خداوند اثبات كردهاند. توضيح: ما در باب مشتق گفتيم: يكى از چيزهايى كه در صدق عنوان مشتق نقش دارد، وجود ارتباط بين ذات و مبدأ است ولى در اينكه «آيا كيفيت اين ارتباط چگونه است؟» اختلاف وجود دارد. اشاعره از كسانى هستند كه معتقدند ارتباط بين ذات و مبدأ در مشتقات ارتباط خاصى است و آن ارتباط خاص، به اين كيفيت است كه مبدأ، بايد قيام به ذات داشته باشد و قيام آنهم به نحو حلولى باشد، يعنى مبدأ بايد حالّ در ذات بوده و ذات، محلّ براى مبدأ باشد. اينان اين معنا را در بعضى از مشتقات ملاحظه كردهاند، سپس آن را بهصورت قاعدهاى كلّيه درآورده و گفتهاند: اين معيار، بايد در تمام مشتقات وجود داشته باشد. مثلًا ديدهاند وقتى گفته مىشود: «الجسم أبيض»، يا گفته مىشود:
«الجسم أسود»، أبيض و أسود، از مشتقات مىباشند و ارتباط جسم با سواد و بياض به