اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢٩ - دليل سوم اشاعره بر اثبات كلام نفسى
اين كيفيت است كه سواد و بياض، قيام به جسم داشته و قيام آنهم حلولى است و جسم بهعنوان محلّ و سواد و بياض بهعنوان حالّ مطرح است. اشاعره گفتهاند: «اين معنا در همه مشتقات وجود دارد». سپس اين مسئله را در ارتباط با اطلاق «متكلّم» بر خداوند تعالى مطرح كرده و گفتهاند: «عنوان «متكلّم»، يكى از مشتقات است بنابراين بايد همان ضابطه كلّى در مورد آن وجود داشته باشد، يعنى بايد «كلام»، قيام به ذات خداوند داشته باشد و ارتباط آن با ذات، به نحو قيام حلولى باشد يعنى بايد كلام، حالّ در ذات بارىتعالى باشد. همانطور كه در «الجسم أبيض» و «الجسم أسود» اين ملاك تحقق دارد». سپس گفتهاند: «اكنون بايد ببينيم چه كلامى مىتواند قيام حلولى به ذات خداوند داشته باشد؟ آيا كلام لفظى، با فرض حدوثش و با فرض تدرّجش- كه تدرّج، مساوق با حدوث است- مىتواند حالّ در ذات پروردگار باشد؟ آيا يك امر حادث مىتواند حلول در ذات پروردگار داشته باشد؟ اشاعره مىگويند: چنين چيزى را نمىتوان تعقّل كرد، بنابراين ما ناچاريم غير از كلام لفظى، يك «كلام نفسى» فرض كنيم كه با كلام لفظى، در قدم و حدوث، تفاوت داشته باشد. كلام لفظى، حادث است ولى «كلام نفسى» قديم بوده و حالّ در ذات پروردگار است». خلاصه اينكه اينان با توجه به مبنايى كه در مشتق بهصورت اصل مسلّم پذيرفتهاند، گفتهاند: ما ناچاريم براى اطلاق متكلّم بر خداوند، قائل به يك كلام حالّ در ذات بارىتعالى شويم يعنى كلامى كه خودش قديم است و متناسب با ذات خداوند است. [١] بررسى دليل سوم اشاعره اوّلًا: اين مبنائى را كه شما در باب مشتق بهصورت يك اصل مسلّم پذيرفتيد، چه دليلى برآن داريد؟
[١]- دلائل الصدق، ج ١، ص ١٤٧، طبع النجف الأشرف.