اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠١ - نظريه مرحوم آخوند در ارتباط با طلبى كه معناى «أ، م، ر» است
مىگوييم: اماره و كاشف مربوط بهصورت شك است. اگر شما يقين داريد كه اين اعتبار نفسانى تحقق دارد، ديگر مُبرِز، چه كارى مىخواهد انجام دهد؟ آيا مُبْرِز، موضوعيت دارد يا طريقيت؟ معناى اماره و كاشف بودن الفاظ، عبارت از طريقيت است. حال اگر ما طريقيتِ بالاترى داشته باشيم يعنى علم به ما في النفس اين زوجه يا بايع داشتيم، يقين داشتيم كه اين بايع، در نفس خودش ملكيت را اعتبار كرده، يا يقين داشتيم زوجه در نفس خودش، زوجيت را اعتبار كرده است، ديگر چه نيازى به اين لفظ داريم؟ آيا شما جرأت مىكنيد بگوييد اين مُبْرِزِ بالاتر كافى است؟ خير، كسى نمىتواند چنين حرفى بزند. در نتيجه، الفاظ جنبه موضوعيت دارند و اگر لفظ، موضوعيت داشت، معنايش اين است كه قبل از الفاظ، چيزى تحقق پيدا نكرده است بلكه با لفظ تحقق پيدا مىكند.
آن چيزى كه به لفظ، تحقق پيدا مىكند همان بيع- كه امرى اعتبارى است- مىباشد.
همانطور كه شارع، بيع را اعتبار مىكند، بايع هم به كلمه «بعتُ»، اين امر اعتبارى را ايجاد مىكند. و اين ايجاد امر اعتبارى به دست بايع، كه حتماً بايد با لفظ يا شبه لفظ باشد، وجود انشائى ناميده مىشود. در نتيجه، نه اشكال آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» به مشهور وارد بود و نه راهحلّى كه ايشان ارائه كرده، راه حلّ درستى است. بنابراين، حقيقت وجود انشائى، همان چيزى است كه مشهور و شهيد اوّل رحمه الله ذكر كردند و مراجعه به عقلاء هم آن را تأييد مىكند.
نظريه مرحوم آخوند در ارتباط با طلبى كه معناى «أ، م، ر» است
پس از آنكه اجمالًا با معناى وجود انشائى آشنا شديم، مرحوم آخوند مىفرمايد: ما عقيده داريم طلبى كه معناى «أ، م، ر» است عبارت از طلب انشائى است نه طلب حقيقى و نه مطلق طلب. ولى اگر شما اصرار داشته باشيد كه مادّه امر- در مقام وضع- براى مطلق طلب وضع شده است، ما نمىتوانيم اين معنا را انكار كنيم كه ماده امر بهواسطه كثرت استعمال در خصوص طلب انشائى، انصراف به طلب انشائى پيدا كرده است. همانطور كه خود كلمه طلب، با اينكه ازنظر لغت، موضوع براى مطلق طلب است