اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٧ - راه حلّ ديگر
استفهام انشائى مختلف است. گاهى داعى برآن، عبارت از استفهام حقيقى است يعنى كسى كه استفهام انشائى كرده، واقعاً جاهل بوده و مىخواهد از طريق استفهام، به واقعيت مسئله پى ببرد. و گاهى هم داعى براى استفهام انشائى، چيز ديگر است، مثلًا در (و ما تلك بيمينك يا موسى) [١] داعى براى استفهام انشائى، عبارت از اين است كه خداوند، روى لطفى كه به حضرت موسى عليه السلام دارد، مىخواهد با او صحبت كند. مرحوم آخوند نظير اين مطلب را در مورد ترجّى و تمنّى نيز مىگويد. ايشان مىفرمايد: الفاظ تمنّى و ترجّى نيز در انشائياتِ از اينها استعمال مىشود ولى داعى به اين ترجّى و تمنّى انشائى، گاهى همان تمنّى و ترجّى حقيقى است و گاهى چيز ديگر مثل ميل به اهتداء مردم است. حاصل فرمايش مرحوم آخوند اين است كه جهل و عجز در استفهام و تمنّى و ترجّى حقيقى مطرح است درحالىكه مستعمل فيه در تمامى موارد، عبارت از انشائياتِ از اين مفاهيم است. [٢]
راه حلّ ديگر
بنا بر راهى كه ما ذكر كرديم، حلّ اشكال به صورت ديگرى است، زيرا ما مىگوييم: استفهام، تمنّى و ترجّى در تمام اين موارد، در همان استفهام حقيقى و تمنّى و ترجّى حقيقى استعمال شده است با اين فرق كه در غير مورد خداوند، مستعمل فيه، همان معناى حقيقى است و مسئله، به همينجا خاتمه پيدا مىكند ولى در مورد خداوند، اگرچه مستعمل فيه، همان معناى حقيقى است امّا در معناى حقيقى توقّف نمىكند، بلكه استفهام و تمنّى و ترجّى حقيقى به منزله پلى براى هدف ديگر است. بنابراين، مستعمل فيه در حقيقت و مجاز، در جميع موارد يكسان است و تنها
[١]- طه: ١٧
[٢]- كفاية الاصول، ج ١، ص ١٠٢ و ١٠٣