اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٩ - دليل سوم بر استحاله ذاتى اخذ قصد قربت در متعلّق امر
متعلّق دارد» مىگوييم: «آيا معناى توقف اين است كه قدرت بر متعلّق بايد مقدّم بر امر باشد- هرچند تقدّم رتبى- و سپس امر بيايد؟»، اين را ما قبول نداريم، چون ما ثابت كرديم كه گاهى قدرت از ناحيه خود امر مىآيد و در چنين صورتى معنا ندارد كه قدرت، تقدّم بر امر داشته باشد. بله، اين مسئله را در باب استطاعت مىتوانيد مطرح كنيد چون در آنجا ما با دليل شرعى روبرو هستيم و ظاهر دليل شرعى مىگويد:
«المستطيع يجب عليه الحجّ»، يعنى اوّل بايد استطاعت حاصل شود و بعد از آن مسأله وجوب حجّ بيايد. و ما چارهاى غير از التزام به ظاهر دليل شرعى نداريم. ولى در اينجا مسأله ظهور نيست بلكه حكم عقل مطرح است و عقل- همانطور كه گفتيم- قدرت ناشى از خود امر را نيز كافى مىداند. در نتيجه ما نمىتوانيم بگوييم: «الأمر يتوقف على القدرة»، زيرا معناى توقّف، تقدّم رتبى است و ما گفتيم: «هيچ ضرورتى ندارد كه قدرت بر متعلّق، قبل از امر تحقق پيدا كند، بلكه اگر بعد از امر هم بيايد مانعى ندارد». در نتيجه از اين راه هم نمىتوان استحاله ذاتى را ثابت كرد.
دليل سوم بر استحاله ذاتى اخذ قصد قربت در متعلّق امر
اخذ قصد الأمر در متعلّق، داراى تالى فاسد محالى است، زيرا لازم مىآيد كه دو لحاظ به خود امر تعلّق گرفته باشد: لحاظ آلى و لحاظ استقلالى. و شىء واحد نمىتواند در آنِ واحد، هم مورد لحاظ آلى و هم مورد لحاظ استقلالى قرار گيرد. بيان مطلب: وقتى مولا به يك مأمور به امر مىكند، لحاظ مولا در ارتباط با خود امر، لحاظ آلى است زيرا امر، هدف او نيست، بلكه امر، وسيلهاى براى تحقق مأمور به است. امر، مثل آينهاى است كه انسان خودش را در آن مىبيند كه خودِ آينه، هدف نيست بلكه هدف، صورتى است كه در آينه ملاحظه مىشود. ولى مأمور به را- با تمام خصوصيات و قيودش- بهطور مستقلّ، مورد لحاظ قرار مىدهد، زيرا هدف اصلى مولا، همان متعلّق و مأمور به است.