اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٣٣ - ١- كلام مرحوم بروجردى و امام خمينى رحمه الله در پاسخ به كلام مرحوم آخوند
حالت نفسانى امير المؤمنين عليه السلام است و امر مربوط به خداوند است. امير المؤمنين عليه السلام به خداوند عرض مىكند: «وجدتك أهلًا للعبادة فعبدتك» يعنى محرّك من «عيناليقين» من بود. پس (أقيموا الصلاة) نزد امير المؤمنين عليه السلام- درحقيقت- به منزله «الصلاة عبادة» است و گويا امرى در اينجا دخالت ندارد. يعنى اگر خداوند بهجاى (أقيموا الصلاة) مىفرمود: «الصلاة عبادة» باز هم امير المؤمنين عليه السلام خدا را عبادت مىكرد و حضرت دنبال اين نبود كه امرى به اقامه صلاة از جانب خداوند صادر شود و او اطاعت كند. بنابراين چگونه ما مىتوانيم بگوييم: «الأمر يكون داعياً إلى متعلَّقه»؟ كجا امر، داعويت به متعلّق خود دارد؟ امر فقط موضوع را درست مىكند، زمينه ترتب عقاب بر مخالفت و ثواب بر موافقت را درست مىكند، زمينه شكر منعم و زمينه «وجدتك أهلًا للعبادة» را درست مىكند. و آنچه مشهور شده و در ذهن ما هم رسوخ كرده كه «امر، داعويت به متعلّق دارد» درست نيست. امر، فقط نقش صغروى دارد و داعى واقعى عبارت از همان حالت نفسانيهاى است كه به اختلاف عبادتكنندگان فرق دارد. و اگر گفته شود: «معناى داعويت در عبارت فوق همين زمينهسازى و ايجاد موضوع است» مىگوييم: «اگر چنين بود، اشكالى نداشت ولى اين معنا خلاف ظاهر است، زيرا ظاهر اين عبارت اين است كه امر اين نقش را دارد». مقدّمه سوم: جمله ديگرى كه در كلام مرحوم آخوند است، جمله «و لا يكاد يدعو إلى غير متعلّقه» مىباشد. معناى اين عبارت اين است كه محدوده داعويت امر، همان متعلّق خودش مىباشد و از دايره متعلَّق، تجاوز به غير متعلّق نمىكند. اين مطلب را يكوقت ما براساس مبناى مرحوم آخوند و مشهور- كه در مقدّمه دوم، قائل به داعويت امر نسبت به متعلّق بودند- بحث مىكنيم و يكوقت براساس مبنايى كه خودمان در مقدّمه دوم ذكر كرديم. بنا بر مبناى مرحوم آخوند و مشهور ما بايد ببينيم محدوده «متعلّق» چيست؟