اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٤ - كلام مرحوم آخوند
دنيايى است، طالب العلم، يعنى كسى كه دنبال تحصيل علم است نه اينكه فقط علاقه و اشتياق داشته باشد. اين سعى و تلاش خارجى هم يك واقعيت است و واقعيت آن، از واقعيت اراده، محسوستر است. در آيه شريفه (وَ مَن أرادَ الآخرة وَ سَعى لَها سَعيها) [١] بين اين دو، جمع كرده است. (أراد الآخرة) و (سعى لها سعيها) دو كار است، دو حقيقت است. پس ما، هم براى اراده، واقعيت قائل شديم و هم براى طلب.
در نتيجه در باب هيئت افْعَلْ نمىتوانيم مفاد هيئت افْعَلْ را مرتبط به انشاء اراده و انشاء طلب كنيم، زيرا اراده، يك واقعيت غير قابل انشاء است. پس نه كلمه إنشاء الإرادة مىتواند در اينجا نقشى داشته باشد و نه كلمه إنشاء الطلب. و اين مطلب- كه ما گفتيم- هم با استعمالات عرفيه تطبيق دارد و هم با لغت. اصلًا طلب، با اراده دوتاست و اشتراكشان در اين جهت است كه هر دو، واقعيت هستند و هيچكدامشان قابل تعلّق انشاء نيستند. إنشاء الإرادة و إنشاء الطلب، مانند إنشاء الإنسان و إنشاء أفراد الإنسان است.
و انشاء، نمىتواند به انسان و افراد انسان تعلّق بگيرد، انشاء- همانطور كه مرحوم آقاى بروجردى فرمود [٢]- به يك امر اعتبارى تعلّق دارد و حتى يك مورد هم نمىتوان پيدا كرد كه انشاء به يك واقعيت تعلّق گرفته باشد. و ما گفتيم: ايشان (مرحوم بروجردى) از اين هم بالاتر رفته و معتقد است، امور اعتباريهاى كه منشأ انتزاعشان يك واقعيت خارجيه است، مثل فوقيتى كه از سقف خارجى انتزاع مىشود، بهلحاظ اينكه با واقعيت، ارتباط دارد، قابل انشاء نيست. لذا انشاء فوقيّت و انشاء تحتيّت، غير قابل قبول است. آنوقت در اينجا مشكلى پيش مىآيد كه اساس فقه ما با هيئت افْعَلْ سروكار دارد و يكى از مباحث اصوليهاى كه بالاترين ثمره را در باب فقه دارد، مسائل مربوط به هيئت افْعَلْ است. پس در اينجا چه بايد كرد؟
[١]- الإسراء: ١٩
[٢]- هرچند ما طبق مبناى خود مرحوم بروجردى، به ايشان اشكال كرديم.