اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٧٨ - دليل دوم جبريون
اختيار خودش مسافرت كرده و من فقط نسبت به مسافرت او قبلًا اطلاع پيدا كردهام.
آيا با وجود اينكه من در مقدمات اراده او كمترين اثرى نداشتهام، بلكه چهبسا اصلًا او را ملاقات نكردهام، او را به مسافرت تشويق ننمودهام، چگونه علم و اطلاع من مىتواند از او اراده و اختيار را سلب نمايد؟ علم پروردگار عالم نيز نسبت به آن واقعه جزئى از نظر حقيقت و ماهيت علم- نه از جهت محدود و نامحدود بودن و نحوه تلبّس آن- هيچ فرقى با علم ما ندارد، همانطور كه من نسبت به مسافرت زيد، عالم هستم و علم من مطابقت با واقع دارد، و آن مطابقت با واقع، از زيد، سلب اراده و اختيار نمىكند، علم پروردگار متعال نسبت به اعمال بندگان نيز باعث سلب اراده از آنان نمىشود. مثال: ائمه عليهم السلام نسبت به حوادثى كه بر ايشان پيش مىآمده، مسلّماً عالم بوده و آن قضايا را مىدانستند. مثلًا امير المؤمنين عليه السلام مىدانسته كه در شب نوزدهم ماه رمضان، آن حادثه برايش رخ مىدهد، پروردگار متعال هم نسبت به آن، عالم بوده است و از نظر نفس تعلّق علم به وقوع حادثه مذكور، بين علم خداوند متعال و علم امير المؤمنين عليه السلام فرقى نيست. البته علم امير المؤمنين عليه السلام از ناحيه خداوند، ناشى شده است. در اين صورت چرا علم خداوند، از ابن ملجم، سلب اراده مىكند ولى علم على عليه السلام، از ابن ملجم سلب اراده نمىكند؟ هيچ فرقى بين آن دو علم نيست [١] و همانطور كه علم على عليه السلام، از ابن ملجم، سلب اراده نكرده، علم پروردگار جهان نسبت به آن واقعه نيز از او سلب اختيار نكرده است. تذكر: جبريّه خواستند از طريق مطابقت علم خداوند با واقع، غير ارادى بودن اعمال بندگان را اثبات كنند، ما اكنون به وسيله همان دليل، عليه خودشان استدلال و تمسك مىكنيم و مىگوييم: شما (جبريّه) از كجا مىدانيد كه علم، مطابقت با واقع دارد؟
[١]- مجدداً يادآورى مىكنيم كه علم خداوند، عين ذاتش مىباشد، به خلاف علم امير المؤمنين عليه السلام. علم خداوند، اطلاق دارد ولى علم امير المؤمنين عليه السلام به آن معنا مطلق نيست. علم خداوند، اكتسابى نيست ولى منشأ علم امير المؤمنين عليه السلام خداوند متعال است.