اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٧٧ - دليل دوم جبريون
نمىتوانيم بگوييم: معناى عالم در «زيد عالم» عبارت از «من ينكشف لديه الشيء» است ولى در «اللَّه تعالى عالم» عبارت از «من لا ينكشف لديه الشيء» است. تعالى اللَّه عن ذلك علوّاً كبيرا. و نيز نمىتوان گفت: معناى عالم، در مورد خداوند، براى ما مشخص نيست و به عنوان لقلقه لسان، مىگوييم: «اللَّه تعالى عالم». چگونه مىتوان گفت: خطاب خداوند به «يا عالم» و «يا قادر» لقلقه لسان است؟ در نتيجه، معناى عالم، در هر دو قضيّه مذكور، متّحد است. البته «عالم» در مورد خداوند، با «عالم» در مورد انسان، داراى دو فرق خارجى هستند كه ارتباطى به عالَم مفهوم ندارد: ١- علم پروردگار جهان، مطلق است و محدوديتى ندارد، امّا علم انسان، محدود و نسبت به بعضى از اشياء است و نمىتوان گفت: «إنّ زيداً بكلّ شيء عليم». ٢- نحوه تلبّس در اين دو، فرق دارد. انسان، براى تحصيل علم بايد درس بخواند، زحمت بكشد و به محضر استاد برود و علم او عين ذاتش نيست ولى علم خداوند، عين ذات اوست. مثلًا فرض كنيد خداوند متعال مىداند كه زيد، دو روز ديگر مسافرت مىكند و مثلًا شما هم مطّلع هستيد كه زيد، دو روز ديگر مسافرت مىكند. از نظر ماهيت و حقيقت علم، نسبت به آن حادثه جزئى، هيچ فرقى بين علم خداوند متعال و علم شما نيست، مگر اينكه شما، نسبت به چند قضيّه، مطّلع و آگاه مىباشيد ولى پروردگار جهان، نسبت به تمام قضايا عالم است و علم خداوند، عين ذات اوست ولى علم شما، با زحمت و مطالعه حاصل شده است. اكنون بايد ببينيم اگر من عالم شدم كه زيد، دو روز ديگر مسافرت مىكند و بعداً هم آن مسافرت تحقّق پيدا كرد، آيا علم من كه صددرصد مطابقت با واقع دارد، از زيد سلب اراده و اختيار مىكند و مسافرت او نمىتواند اختيارى باشد؟ زيد، وقتى مىخواهد مسافرت نمايد، خودش تصوّر كرده، مقدّمات اراده در او تحقق پيدا كرده، جانب مسافرت را ترجيح داده، شوق مؤكّد براى او حاصل شده و به