اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٨١ - دليل سوم جبريّه
از شما مىپذيريم كه حركت دست فاعل مختار، مستند به اراده است و حركت دست انسان مبتلا به ارتعاش، ارتباطى به اراده ندارد. نمىتوان وجدان را كنار گذاشت.
بين آن دو حركت، كمال تخالف و تغاير است ولى با توجه به اين كه اراده، يك امر حادث نفسانى مسبوق به عدم بوده، آيا منشأ اراده در فاعل مختار چيست؟ اگر بگوييد: «اين اراده، مستند به اراده ديگر بوده است» مىگوييم: «اراده دوم، از كجا پيدا شده است؟» اگر بگوييد: «اراده دوم، مستند به اراده ديگرى است» مىگوييم:
«منشأ اراده سوم چيست؟» در نتيجه، تسلسل پيش آمده و تسلسل محال است يا حدّ اقلّ، بطلانش مسلّم است. جبريّه مىگويند: براى شما يكى از اين دو راه باقى مانده است: راه اوّل: ارادهاى كه به حركت دست تعلق گرفته، غير اختيارى است، يعنى ابتدا يك امر اضطرارى، به نام اراده، تحقّق پيدا مىكند و به دنبالش هم مراد، محقق مىشود مانند حركت دست مرتعش كه غير ارادى است. و اگر اراده، اضطرارى شد، ديگر فرقى نمىكند كه شما فعل را غير اختيارى بدانيد يا اراده- كه منشأ فعل است- را غير اختيارى بدانيد. زيرا بالاخره آن عمل خارجى ذاتاً يك امر اضطرارى مىشود. راه دوم: اراده من و شما داراى علل و ريشههايى است. وقتى ما آن علل را ملاحظه كنيم، به اراده ازليّه خداوند منتهى مىشود، يعنى منشأ اصلى اراده انسان، همان اراده خداوند است. بنابراين اگر منشأ اصلى، اراده ازليّه باشد، واضح است كه چنانچه اراده خداوند، متعلّق به اراده ما بشود، امكان تخلّف ندارد و نتيجهاش اين مىشود كه اراده ما اضطرارى است و به اختيار خودمان نيست. قائل به جبر مىگويد: «شما هريك از دو شقّ مذكور را انتخاب كنيد، به نفع ماست». و شايد بهترين دليل جبريّه همين دليل سوم باشد [١].
[١]- رجوع شود به: الحكمة المتعالية، ج ٦، ص ٣٩٠