اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٩٨ - اشكال آيت اللَّه خويى «دام ظلّه» بر مشهور
كنيد، بلكه بايد برهان اقامه كنيد. البته ما مىخواهيم بگوييم: «استدلال شما بر عليه مشهور، يك استدلال منطقى نيست» و الّا ما كه مدّعى وجود انشائى هستيم، براى اثبات آن دليل اقامه خواهيم كرد. ثانياً: به نظر مىرسد در كلام ايشان خلطى صورت گرفته و همان خلط باعث شده تا كلام مشهور را مورد اشكال قرار دهند، ايشان در مورد وجودات اعتباريه فرمودند:
«منشأ تحقّق وجودات اعتباريه به دست اعتباركننده و به دست شارع است» سپس كلام مشهور را مورد اشكال قرار داده و فرمودند: «الفاظ نمىتواند سبب براى اعتبار شارع شود بلكه اعتبار شارع مربوط به خود اوست». در حالى كه مراد مشهور از تحقّق يك امر اعتبارى، مانند بيع توسّط «بعت»، اين نيست كه با گفتن «بعت» ملكيت شرعيه ايجاد مىشود. زيرا ملكيت شرعيه متأخّر از بيع است. و همانطور كه آيت اللَّه خويى «دام ظلّه» قبول دارند بايد بيعى در كار باشد تا شارع ملكيت را اعتبار كند. اما اساس اشكال اينجاست كه بحث ما در مورد خود بيع، قبل از اعتبار شارع است. ولى ايشان آن را به مرحله بعد- يعنى مرحله اعتبار شارع- كشانده و مىفرمايد: «بعتُ نمىتواند سبب وجود اعتبار شارع شود». اصلًا بحث ما در اين مرحله ربطى به اعتبار شارع و حتى اعتبار عقلاء هم ندارد. بلكه بحث در رتبه مقدّم بر اين اعتبار است. سؤال: آيا در رتبه متقدّمه، خود اين بايع مىتواند اعتبار ملكيت كند؟ اگر بگوييد: نمىتواند، پس چرا شما مىگوييد: «بعت، آن چيزى را كه در نفس بايع است و يك امر اعتبارى است، ابراز مىكند»؟ معناى اين حرف اين است كه بايع مىتواند ملكيت را اعتبار كند، نه ملكيت شرعيه و نه ملكيت عقلائيه، بلكه خودش مىتواند اعتبار ملكيت كند، البته اين اعتبار ملكيت، بهضميمه عقد، موضوع مىشود براى اعتبار ملكيت عقلاء و شارع. بنابراين، شما قبول داريد كه در مرحله موضوع، خود بايع مىتواند اعتبار ملكيت كند و قبول كرديد كه اين، ربطى به شارع و عقلاء ندارد. اگر شما دايره اعتبار را اينگونه توسعه داديد- و چارهاى هم جز اين نداريد- ما