شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٠ - اثبات عرضيّت كمّ و پاسخ به شبهات
الف ـ يك دليل آن است كه موضوع اين علم، موجود است. مناسب ترين مفاهيم نسبت به مفهوم موجود، مفهوم «واحد» است. هيچ مفهومى بهاندازه مفهوم واحد با مفهوم «موجود» تناسب ندارد. و چون تاكنون درباره موجود بحث كرده ايم، اكنون نوبت به مفهومى مى رسد كه با آن مناسبتر است. از اين رو، درباره مفهوم واحد بحث خواهيم كرد.
ب ـ دليل ديگر اين است كه واحد به گونه اى مبدء همه كميّتها است.
امّا، اينكه واحد، مبدء عدد است؛ با كمترين تأمّلى اين مطلب قابل تصديق خواهد بود. زيرا، عدد عبارت است از چند واحد. چنانكه دو (= ٢) از دو واحد تشكيل مى شود. پس، واحد، مبدء دو (=٢) است. در مورد ساير اعداد نيز مطلب به همين منوال است. لذا، اين قسمت نياز به بحث ندارد.
امّا، اينكه واحد مبدء كميّت است البته به وضوح مطلب پيشين نيست. يعنى چنين نيست كه به آسانى بتوان گفت واحد، مبدء سطح است. زيرا، واحد از مقوله كمّ منفصل است ولى سطح از مقوله كم متّصل است. و اين دو با يكديگر تباين دارند. چگونه مى توان گفت يكى مبدء ديگرى است؟! اين است كه در اينجا مطلب نياز به تبيين دارد.
بيان مطلب: دو دليل ديگر براى مبدئيت واحد نسبت به كميّت بيان شده است:
١ـ دليل اول اين است كه فصلِ مقوّمِ كميّتِ متصل، همان اتصال است؛ و اتصال، خود، يكى از انواع وحدت است. و گويى همين اتصال كه فصل مقوّم براى متّصل است؛ علّت صورى آن نيز مى باشد. بنابراين، واحد از آن رو كه در حكم علّت صورى براى متصل مى باشد، مبدء آن نيز به شمار مى آيد. به عبارت ديگر: اگر كميّت را به صورت «لا بشرط» در نظر بگيريم مفهوم جنسى خواهد بود كه با اضافه شدن دو فصل مميّز (اتّصال و انفصال) به آن، دو مفهوم نوعى كمّ متّصل و كمّ منفصل پديد مى آيد. و اگر آن را به صورت «بشرط لا» در نظر بگيريم، مادّه عقلى خواهد شد كه دو صورت عقلى بر اين مادّه عارض مى شوند: يكى از آن دو، آن را به عدد؛ و ديگرى آن را به كم متّصل تبديل مى كند.