شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٨ - تقدم رتبى مادّه يا صورت
مختلفى از صورتها تحقّق مى يابند. (از اين مطلب نيز همچنان واضح مى شود كه منظور، تنها صورت جسميه نيست زيرا، صورت جسميه وحدت نوعى دارد) به ويژه آنكه صور، بسيط اند حتى جنس مشترك هم ندارند. لذا فيلسوفان مشّائى جوهر را به حمل شايع بر صورت حمل مى كنند نه به حمل اوّلى. آنان، جوهر را جنس براى صورت نمى دانند. صور جسمانى چون بسيط هستند، منحلّ به مادّه و صورت و نيز منحل به جنس و فصل نمى شوند و از اين رو، نمى توان گفت جوهر جنس براى آنها است.
به هر حال، اين صور مختلفة الحقيقه اى كه در اشياء به وجود مى آيند نمى توانند معلول امر واحدى باشند، و اگر علّت پيدايش آنها مادّه بود دست كم بايد همه آنها در يك حقيقت، اشتراك داشته باشند.
اشكال: اگر گفته شود كه اين مادّه بعلاوه امور مختلف، علّت پيدايش صور گوناگون مى شود؛ مثلاً ماده بعلاوه «الف» موجب پيدايش صورت «نارى» مى گردد. و همان مادّه بعلاوه «ب» موجب پيدايش صورت «هوائى» مى شود، چنانكه بعلاوه «ج» موجب پيدايش صورت «ارضى» مى گردد. و بدينسان اشياء مختلفى با مادّه مى آميزند و مجموع آن ها صور گوناگونى را پديد مى آورند.
پاسخ: در پاسخ اشكال فوق، مى گوييم: آنچه به مادّه افزوده مى شود تا مادّه با كمك آن، صورت را ايجاد كند از دو حال خارج نيست :
الف ـ يك فرض آن است كه آنچه به مادّه افزوده مى شود داخل در مادّه است. يعنى در خود مادّه پديد مى آيد و آنگاه به طور مجموعى منشأ صورت جديدى مى شود.
و اين، بدان معنا است كه صور مختلفى در هيولى پديد مى آيد؛ آنگاه،هيولى با كمك هر صورتى منشأ پيدايش صورت سومى مى گردد. در حالى كه، اگر چنين باشد نقل كلام مى شود در صور اوليه اى كه عارض مادّه مى شوند كه آنها خودْ معلول چيستند؟
اگر خودِ مادّه آن صور اوليه را كه حقيقتاً گوناگون اند پديد آورد همان اشكال پيشين رخ مى نمايد كه چگونه از امرِ واحد، صور متعدد به وجود مى آيد؟