شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٢ - رابطه اتصال با جسم طبيعى و جسم تعليمى
مى پذيرد امّا در خارج پذيراى فاصله اى نيست. بنابراين، آن اجزاء على رغم اينكه امتداد دارند ولى در خارج قابل تجزيه نيستند.
رابطه اتصال با جسم طبيعى و جسم تعليمى
يكى از مباحثى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه اتصال به چه معنى درباره جسم طبيعى و به چه معنى درباره جسم تعليمى به كار مى رود؟ گرچه درباره هر يك از اين دو بحث، به طور جداگانه و مفصّل بحث خواهيم نمود؛ امّا، چون در اين فصل در دو سه مورد درباره اتصال بحث مى شود، لازم است به معانى معروف آن اشاره كنيم:
١ـ گاهى اتصال گفته مى شود به همان معنا كه تاكنون در مورد صورت جسميه امتداد جوهرى معناى فلسفى اتصال
اطلاق مى كرديم و مى گفتيم صورت جسميه داراى اتصال جوهرى است. اتصال به اين معنا همان است كه بر صورت جسميه منطبق مى شود و جوهر است. بنابراين، اتصال در اينجا به معناى امتداد جوهرى است. اين معنا از اتصال، معناى عرفى نيست. در عرف، اتصال به اين معنا به كار نمى رود. امّا در فلسفه، به كار مى رود. چنانكه وقتى فلاسفه مى خواهند صورت جسميه را تعريف كنند مى گويند: صورت جسميه عبارت است از اتصال جوهرى.
٢ـ گاهى اتصال گفته مى شود و مقصود از آن اتصال بين دو شىء است. چنانكه گفته مى شود: اين شىء به آن شىء متصل است. در اينجا دو شىء وجود دارد و كثرت آنها هم ملحوظ است. امّا، يك نقطه و يا يك سطحى بين آنها وجود دارد كه در آن نقطه و يا در آن سطح، آن دو با يكديگر اتصال پيدا مى كنند. اتصال به اين معنا (اتصالِ شىء به شىء) بدون حرف ربط، استعمال نمى شود. به طور مثال مى گوييم: «اين جسم، متصل به آن جسم است.» يا مى گوييم: خط «الف» در نقطه «ج» با خط «ب» اتصال دارد. در اين معناىِ اتصال، بايد دو شىء متشخص و ممتاز از يكديگر باشند و در يك نقطه يا يك خط و يا يك سطح با هم ارتباط پيدا كنند.