شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧١ - قسمت پذيرى جسم
به جزء لا يتجزّى را از اساس ابطال نمود تا در مورد اجسام غير محسوس نيز شبهه عدم انقسام نفى شود.
قول به «جزء لايتجزّى» را در طبيعيات[١] به روش بحثهاى طبيعى با استفاده از بطلان خلأ و مطالب ديگر، ابطال نموديم. و چون قول به جزء لا يتجزّى، مذاهب مختلفى دارد، و بعضى از آنها را به آسانى مى توان نقض و ردّ نمود، و در آنجا به راحتى خصوصِ مذهبى را كه «اسهل نقضاً» است ردّ كرديم و اين مذهب، مذهب كسانى است كه قائل اند به اينكه اجزاء لا تتجزّى، اختلاف شكل دارند، چنين نظريه اى به آسانى قابل ردّ است. امّا، نظريه اى كه پاسخ دادن به آن مشكلتر است اين است كه اجزاء به گونه اى فرض شوند كه هم طبيعتاً مثل هم باشند و هم شكل آنها مثل هم باشد. به طور مثال شكل را به گونه اى فرض كنيد كه لازمه اش پيدايش خلأ نباشد. چنانكه همه به شكل مكعب فرض شوند. مكعّبها در كنار هم قرار مى گيرند بدون آنكه لازمه چينش آنها در كنار هم بروز خلأ باشد. چنين سخنى را نمى توان به آسانى پاسخ گفت، و با ابطال خلأ نفى نمى شود.
ابطال چنين نظرى نيازمند چنين استدلالى است: اگر فرض كنيم كوچكترين اجزاء جسم قابل قسمت نيست نه بالفعل قابل قسمت است كه در خارج بتوان بين آنها تفكيك نمود و نه بالقوه قابل قسمت است. يعنى امكان تفكيك عقلى هم براى آن اجزاء وجود ندارد. چنين چيزى نظير نقطه خواهد بود، هيچ فرقى با نقطه ندارد. همانگونه كه از مجموع نقطه ها جسمى پديد نمى آيد حتى يك خط هم پديد نمى آيد از مجموع چنين ذرّاتى هم يك جسم پديد نمى آيد. اين در صورتى است كه اين ذرّات به گونه اى فرض شوند كه حتى بالقوّه هم قابل تجزيه نباشند.
امّا، اگر فرض شود كه اين اجزاء بالقوّه قابل تجزيه باشند، يعنى ذهن بتواند آنها را تجزيه كند و ذاتاً به گونه اى باشند كه بتوان يك جزئى از آن را از اجزاء ديگر جدا نمود. گرچه خارجاً و بالفعل چنين نشود يعنى دو قسمى كه براى آن فرض مى كنيم در خارج بين آنها جدايى واقع نمى شود. چنين جسمى عقلا تجزيه
[١] ر.ك: شفاء، طبيعيات، مقاله سوّم از فنّ اوّل.