شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٠ - قسمت پذيرى جسم
خالفَ بَيْنها بِالأشكال. فإنْ قالَ قائلٌ: إنَّ طَبائِعَها وَ انّ أشكالَها مُتَشاكِلَةٌ. فَحينئذ يَجبُ اَنْ يُبْطَلَ مَذْهبُه و رأيُه بِما اَقُولُ. فنقولُ: إنْ جُعِلَ اصغرُ الأجسام لاقسمةَ فيه لا بالقوّةِ ولابالفعلِ حتّى كانَ كالنُقْطةِ جملةً[١]، فانّ ذلكَ الجسمَ يكونُ لامحالةَ حكْمُهُ حُكْمَ النقطةِ فى امْتِناعِ تأليفِ الجسمِ المحسوس عَنْهُ، و إنْ لَمْ يَكُنْ كذلك، بَلْ كانَ فى ذاتِهِ بحيثُ يُمْكنُ أَنْ يفرد مِنْهُ قِسْمٌ عَنْ قِسم. لكنَّهُ لَيْسَ يُطيعُ الْفَصْل المفرِّق بينَ القسمين اللّذَيْنِ يُمْكِنُ فَرْضُهما فيه تَوَهّماً.
قسمتپذيرى جسم
در اين ادّعا كه جسمْ قسمت پذير است نمى توان به مشاهدات اكتفا نمود. چنانكه مثلا با ديدن تجزيه و قسمت پذيرى در چوب و سنگ به اين نتيجه برسيم كه جسم قسمت پذير است. چه بسا در اين موارد كسى بگويد: اينكه شما مى بينيد جسمى تقسيم مى شود به خاطر آن است كه جسم مذكور از اوّل هم يكى نبوده است. اشيائى كنار هم بوده كه حسّ شما تعدّد آنها را درك نمى كرده است. جسمى كه در ظاهر، جسم واحد به نظر مى رسد در واقع از صدها و هزاران جسم تشكيل شده است. وقتى آنها را از هم جدا مى كنيد بدان معنا نيست كه جسم واحد به دو جسم تبديل گرديده است بلكه بدان معناست كه ازاوّل هم دو تا بوده است. لكن اوّل آنها به يكديگر نزديك بودند و اكنون بين آنها فاصله ايجاد شده است. ولى جسم يگانه اى كه انقسام نپذيرد نيز وجود دارد امّا اينگونه از اجسام، محسوس نيستند به هيچ صورتى نمى توان آنها را تقسيم نمود.
بنابراين، ادّعاى مشاهده در مورد اجسامى كه تقسيم پذيرند پاسخگوى اشكال در مورد اجسام غير محسوس كه تقسيم پذير نيستند نمى باشد. از اين رو، بايد قول
[١] «كان كالنقطة جملة» مقصود از اين عبارت آن است كه فرض كنيم كوچكترين اجزاء جسم نه بالقوه و نه بالفعل قابل قسمت نباشد. چنين چيزى مثل نقطه خواهد بود. «جملةً» يعنى كلاًّ، تماماً و عيناً يعنى: چنين چيزى عيناً مثل نقطه خواهد بود. برخى محشّين گفتهاند: «جملةً» يعنى نقطه در حال اجتماع. يعنى: مجموعاً، چنانكه نقاطى در يك جا جمع شوند در حالى كه سخن درباره اصغر الاجسام است. يعنى هر جزء مثل يك نقطه خواهد بود. بنابراين، «جملة» در اينجا معناى ديگرى ندارد جز اينكه بگوييم به معناى تماماً، كلاًّ و عيناً است.