شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٤ - تحقّق بالغير و تحقّق بالقياس الى الغير
مقايسه به كثرت، تصور گردد. «على شرط انعكاس المتضايفين» يعنى به همان ترتيبى كه در متضايفين شرط است رابطه اى دو سويه برقرار شود. واژه «على شرط انعكاس...» در تعبير متن؛ بدان معنا است كه هم اين، متوقف بر آن است و بدان تعلّق دارد، و هم آن بر اين! هر دو مفهوم، متعاكس اند؛ و بر يكديگر توقف دارند و بايد با هم تصوّر شوند.
اشكال سوّم: اشكال سوّم آن است كه اگر وحدت و كثرت متضايف بودند، بايد متكافئين هم باشند. در حالى كه تكافؤى ميان آنها نيست. زيرا، واجب الوجود، واحد است، و با آنكه بى ترديد وحدت براى آن ذات متعالى تحقق دارد؛ امّا، هيچ مكافئى هم ندارد.
بنابراين، اگر ميان وحدت و كثرت، رابطه تضايف برقرار است؛ بايد همچنانكه «اَب» و «ابن» تكافؤ در وجود دارند؛ آن دو نيز تكافؤ در وجود داشته باشند؛ در حالى كه چنين نيستند.[١]
فَاِذْ قَدْ بانَ لَكَ جَميعُ هذا، فَبِالْحَرِىِّ اَنْ تَجْزِمَ اَنْ لا تَقابُلَ بَيْنَهُما في ذاتَيْهِما، وَ لكِنْ يَلْحَقُها تَقابُلٌ وَ هُوَ: اَنَّ الْوَحْدَةَ مِنْ حَيْثُ هِيَ مِكْيالٌ تُقابِلُ الْكَثْرَةَ مِنْ حَيْثُ هِيَ مَكيلٌ. وَ لَيْسَ كَوْنُ الشَّىْءِ وَحْدَةً، وَ كَوْنُهُ مِكْيالا، شَيْئاً واحِداً بَلْ بَيْنَهُما فَرْقٌ. وَالْوَحْدَةُ يَعْرِضُ لَها اَنْ تَكُونَ مِكْيالا، كَما اَنَّهايَعْرِضُ لَها اَنْ تَكُونَ عِلَّةً. ثُمَّ الاَْشْياءُ يَعْرِضُ لَها ـ بِسَبَبِ الْوَحْدَةِ الَّتي تُوجَدُ لَها ـ اَنْ تَكُونَ مَكاييلَ، لكِنْ واحِدُ كُلِّ شَىْء وَ مِكْيالُهُ هُوَ مِنْ جِنْسِهِ. فَالْواحِدُ فِي الاَْطْوالِ طُولٌ، وَ فِي الْعُرُوضِ عَرْضٌ[٢]، وَ فِي الْمُجَسَّماتِ مُجَسَّمٌ، وَ فِي الاَْزْمِنَةِ زَمانٌ، وَ فِي الْحَرَكاتِ حَرَكَةٌ، وَ فِي الاَْوْزانِ وَزْنٌ، وَ فِي الاَْلْفاظِ لَفْظٌ، وَ فِي الْحُرُوفِ حَرْفٌ.
[١] البته، تكافؤ در وجود مسئله اى است كه شيخ در برخى موارد، لزوم آن را ناديده مى انگارد. از جمله در تقدّم و تأخّر زمانى؛ به عقيده وى، على رغم اينكه بين آنها تضايف وجود دارد؛ اما، آن دو متكافئ در وجود نيستند. زيرا، هر متقدّمى ضرورتاً متأخر ندارد. لكن، اين مطلب معروف است كه متضايفين بايد متكافئين در وجود باشند. از اين رو، مى گويد طبق آن قاعده، اينجا هم بايد متكافئين باشند. در حالى كه بين وحدت و كثرت تكافؤ در وجود نيست. [٢] مقصود از «عروض» در اينجا سطح ها است. وگرنه عرض و طول از آن جهت كه هر دو امتداد هستند با هم هيچ فرقى ندارند. فرقشان اعتبارى است. بنابراين، «فى العروض» در عبارت متن به معناى سطحها است. يعنى هر گاه بخواهيم سطحها را بسنجيم بايد يك سطح ديگرى را مكيال قرار دهيم.