شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٧ - نقد ديدگاه مزبور
اَمّا نَحْنُ فَقَدْ يَصْعَبُ عَلَيْنا اَنْ نَجْعَلَ الْمَلَكَةَ هِيَ الْوَحْدَةَ وَ نَجْعَلَ الْكَثْرَةَ هِيَ الْعَدَمَ. اَمّا اَوَّلا، فَاِنّا هُوَ ذا نَحُدُّ الْوَحْدَةَ بِعَدَمِ الاِْنْقِسامِ اَوْ عَدَمِ الْجُزْءِ بِالْفِعْلِ، وَ نَأْخُذُ الاِْنْقِسامَ وَ التَّجَزُّءَ في حَدِّ الْكَثْرَةِ، وَ قَدْ ذَكَرْنا ما في هذا. وَ اَمّا ثانِياً، فَاِنَّ الْوَحْدَةَ مَوْجُودَةٌ فِي الْكَثْرَةِ مُقَوِّمَةٌ لَّها، وَ كَيْفَ تَكُونُ ماهِيَّةُ الْمَلَكَةِ مَوْجُودَةً فِي الْعَدَمِ حَتّى يَكُونَ الْعَدَمُ يَتَأَلَّفُ مِنْ مَلَكات تَجْتَمِعْ؟ وَ كَذلِكَ اِنْ كانَتِ الْمَلَكَةُ هِيَ الْكَثْرَةُ فَكَيْفَ يَكُونَ تَرْكيبُ الْمَلَكَةِ مِنْ اَعْدامِها؟ فَلَيْسَ يَجُوزُ اَنْ تُجْعَلَ الْمُقابَلَةُ بَيْنَهما مُقابَلَةَ الْعَدَمِ وَ الْمَلَكَةِ.
نقد ديدگاه مزبور
درباره نظريه فلاسفه پيشين، مصنف معتقد است به دليل وجود برخى از اشكالات، پذيرش آن دشوار مى نمايد. البته برخى از اشكالاتى كه جناب شيخ بر پيشينيان وارد مى كند ضعيف است. مرحوم صدرالمتألهين نيز در تعليقه خود بر الهيات به موارد ضعف آنها اشاره كرده است.[١]
اشكال نخست: نمى توان "واحد" را ملكه، و «كثرت» را عدم به شمار آورد؛ زيرا، در تفسير "واحد" گفتيم: واحد، چيزى است كه انقسام نمى پذيرد. پس، واحد به صورت يك مفهوم عدمى تفسير مى شود. آنگاه، چگونه مى توان آن را ملكه و يك امر ثبوتى انگاشت، و كثرت را عدمى قلمداد نمود؟!
به هر حال، مصنف در برابر اين سؤال كه: چرا نمى توان پذيرفت كه وحدت، ملكه است و كثرت نفى آن است؟ پاسخ مى دهد: زيرا، ما واحد را به "عدم الانقسام" تعريف مى كنيم. واحد در نظر ما آن است كه جزءِ بالفعلى ندارد و قابل انقسام نيست. در نتيجه يك مفهوم عدمى را در آن لحاظ مى كنيم. امّا، كثرت را با يك معناى ثبوتى تعريف مى كنيم. مى گوييم كثرت آن است كه انقسام مى پذيرد و داراى اجزاء بالفعل است؛ آنگاه، چگونه وحدت را ثبوتى بدانيم و كثرت را عدمى؟!
اشكال دوّم: اين اشكال، در واقع اشكال اصلى است. و آن، اين است كه هيچيك از عدم و ملكه، نمى توانند مقوّم ديگرى باشند. در حالى كه مى بينيم واحد، مقوّم
[١] ر.ك: تعليقه صدرالمتألهين بر الهيات شفاء، ص ١١٧.