شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٤ - توضيحى فزونتر درباره عَرَضيّت سطح
متّصل شوند و سطحِ واحدى را پديد آورند و مرزِ مشتركى ميان آنها مشخص نباشد بگونه اى كه يك خط و نقطه مشخصى ميان آنها نتوان يافت ـ در اين صورت ديگر چند سطح نخواهيم داشت كه آنها به هم متّصل شده باشند. آن چند سطح به طور كلى از بين رفته است و سطح جديدى بوجود آمده است؛ كه به لحاظ عدد، غير از آن واحد نخستين است. گرچه، هم سطح نخستين و هم سطح دوّمين، هر دو واحدند؛ امّا، آن واحد، غير از اين واحد است. سطح جديد از جهت عددى عين سطح پيشين نخواهد بود. از اينرو، على رغم اينكه هر دو، واحدند؛ نمى توان گفت آن دو، واحد بالعدداند. و اين، از آنرو است كه سطح نخستين نابوده شده و با تقطيع از بين رفته است. و چيزى كه معدوم شده باشد دوباره، عينِ آن باز نمى گردد. اگر باز گردد، مثلِ آن خواهد بود؛ نه عين آن!
آنچه درباره سطح بيان كرديم، درباره خطّ نيز مطرح است. همانگونه كه سطح مستوى وقتى به سطح مستدير تبديل مى شود؛ حدوث و بطلانى صورت مى گيرد كه بر اساس آن، سطح نخستين از ميان مى رود و سطح دوّم پديد مى آيد، در مورد خط نيز مطلب، همينطور است. يعنى: اگر يك خط مستقيم به خط منحنى تبديل شود، خط مشتركى بين آندو وجود ندارد تا بتوان گفت كه اين، همان خط است. خير! خط مستقيم به طور كلى از بين رفته است؛ و خط ديگرى به نام خطّ منحنى پديد آمده است كه نوع ديگرى از خط است.
وَ اِذْ قَدْ عَرَفْتَ صُوْرَةَ الْحالِ فِى السَّطْحِ فَقَدْ عَرَفْتَ فِى الْخَطِّ، فَاجْعَلْهُ قِياساً عَلَيْهِ.
فَقَدْ تَبَيَّنَ لَكَ اَنَّ هذِهِ اَعْراضٌ لا تُفارِقُ الْمادَّةَ وُجُوْداً، وَ عَرَفْتَ اَيْضاً اَنَّها لا تُفارِقُ الصُّوْرَةَ الَّتى هِىَ فى طِباعِها مادِيَّةٌ تَوَهُّماً ايضاً. فَقَدْ بَقِىَ اَنْ تَعْلَمَ كَيْفَ يَنْبَغى اَنْ يُفْهَمَ قَوْلُنا: اِنَّ السَّطْحَ يُفارِقُ الْجِسْمَ تَوَهُّماً، وَ اِنَّ الْخَطَّ يُفارِقُ السَّطْحَ تَوَهُّماً.
فَنَقُولُ: اِنَّ هذِهِ الْمُفارَقَةَ تُفْهَمُ فى هذا الْمَوْضِعِ عَلى وَجْهَيْنِ: اَحَدُهُما اَنْ يُفْرَض[١]فِى الْوَهْمِ سَطْحٌ وَ لا جِسْمٌ، وَ خَطٌّ وَ لا سَطْحٌ، وَ الاْخَرُ اَنْ يُلْتَفَتَ اِلَى السَّطْحِ وَ لا
[١] در نسخه چاپ قاهره، «ان نفرض» آمده، لكن صحيح آن «اَنْ يُفْرَضَ» مى باشد.