شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣ - جايگاه بحث از جواهر و اعراض
و أمّا أنه هل يكون عَرَضٌ فى عَرَض؟ فليس بمستنكَر، فإنَّ السرعةَ فى الحَرَكةِ، والإستقامةَ فى الخطِّ، و الشَّكل المسطح فى البسيط، و ايضاً فإنَّ الاَْعراضَ تُنْسَبُ اِلَى الْوَحْدَةِ وَ الْكَثْرَةِ، و هذه ـ كما سَنُبَيِّنُ لَكَ ـ كُلُّها أَعْراض، و الْعَرَضُ و إنْ كانَ في عَرَض فَهُما جميعاً معاً فى موضوع، و الموضوعُ بالحقيقةِ هو الَّذي يُقيمُهما جَميعاً، و هو قائمٌ بنفسِهِ.
تصوير حلول اعراض در اعراض
آيا به راستى، عرضى در عرضِ ديگر تحقق مى يابد؟ آيا واقعاً موردى وجود دارد كه عَرَضى در عَرَض ديگر حلول كند و در نهايت به جوهر منتهى شود؟
نظر مصنف در اينجا آن است كه چنين چيزى بعيد نيست. مثالهايى را مطرح مى كند كه ممكن است آن مثالها قابل مناقشه باشد. لكن، خود اين فرض، فرضِ محالى نيست. چه اينكه همه حكماء نيز فى الجمله اين مطلب را مى پذيرند. به عنوان مثال: همه حكماء مى پذيرند كه يكى از اقسام كيفيات، كيفيات مختصّ به كميّات است. در اين صورت، كيفيت كه يك «عَرَض» است در كميّتى كه آن هم «عَرَض» است حلول كرده است.
جناب شيخ در اينجا چند مثال ذكر مى كند كه مثال اوّلش بدون ترديد قابل مناقشه است؛ نخستين مثال ايشان، «سرعت در حركت» است. بر اساس اين مثال، سرعت و حركت هر دو «عرض»، فرض شدهاند كه يكى در ديگرى حلول مى كند.
امّا بر اساس ديدگاه صدرالمتألهين درباره حركت، كه ديدگاهى قابل دفاع و مبرهن است، حركت نحوه وجود است و از مقولات ماهوى نيست. بلكه معقول ثانى فلسفى است. گرچه طبق مبناى شيخ اشراق، حركت از مقولات به شمار مى آيد و بر اساس آن مى توان سرعت را عَرَضى در حركت كه آن هم عَرَضى محسوب مى شود انگاشت. اما به هر حال، با مبناى ديگران سازگارى ندارد.
مثال ديگر ايشان «استقامت در خطّ» است. بر اساس ديدگاه مصنف، استقامت و نيز انحنا، دو عَرَضى هستند كه بر خطّ عارض مى شوند.