شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٧ - حقيقت وحدت و كثرت
چنانكه ملاحظه مى شود از اين قبيل اشكالات در تعريفهايى كه براى وحدت و كثرت بيان كردهاند فراوان است.
در تعريف ديگرى كه براى واحد بيان شده است. گفتهاند: «الواحد هو الذى لا ينقسم» درست است كه در ابتدا چنين به نظر مى رسد كه مفهوم انقسام غير از مفهوم كثرت است ولى وقتى دقت مى كنيم مى بينيم انقسام چيزى غير از همين كثرت نيست. وقتى مى گوييم چيزى تقسيم مى شود معنايش آن است كه دو تا مى شود. پس، اوّل يكى بوده و بعد از تقسيم، به دو قسم تبديل شده است. به هر حال، مفهوم انقسام چنان است كه بدون مفهوم كثرت فهميده نمى شود.
همچنين در تعريف ديگرى كه براى «واحد» بيان كردهاند: «الواحد هو الذى لايتجزّى» واحد چيزى است كه تجزّى بر نمى دارد. در اين تعريف نيز بايد نخست مفهوم تجزّى را فهميد. تجزّى آن است كه چيزى يكپارچه و متّصل باشد، آنگاه آن را به چند قسمت، تقسيم كنند. چنانكه ملاحظه مى شود باز مفهوم عدد و كثرت در آن اخذ مى شود.
حاصل آنكه: هر گونه تلاشى براى ارائه يك تعريف براى وحدت و كثرت، حتّى به عنوان شرح الاسم به گونه اى كه مشتمل بر دور نباشد بى حاصل است. و اين خود، كاشف آن است كه دست كم يكى از اين مفاهيم بديهى است و نيازمند تعريف نيست.
حال، اگر يكى از آن دو مفهوم، بديهى باشد آن را، ملاك قرار مى دهيم و ديگرى را بر اساس آن تعريف مى كنيم. و اگر هر دو بديهى باشند هيچ كدام نيازمند تعريف نخواهند بود.
فَما أَعْسَرَ عَلَيْنا اَنْ نَقُولَ في هذَا الْبابِ شَيْئاً يُعْتَدُّ بِهِ، لكِنَّهُ يُشْبِهُ اَنْ تَكُونَ الْكَثْرَةُ اَيْضاً اَعْرَفَ عِنْدَ تَخَيُّلِنا، وَ الْوَحْدَةُ اَعْرَفَ عِنْدَ عُقُولِنا، وَ يُشْبِهُ اَنْ تَكُونَ الْوَحْدَةُ وَ الْكَثْرَةُ مِنَ الاُْمُورِ الَّتي نَتَصَوَّرُها بَديّاً، لكِنَّ الْكَثْرَةَ نَتَخَيَّلُها اَوَّلا، وَ الْوَحْدَةُ نَعْقِلُها مِنْ غَيْرِ مَبْدَء لِتَصَوُّرِها عَقْلىٍّ[١]، بَلْ إِنْ كانَ وَ لابُدَّ فَخِيالِىّ. ثُمَّ يَكُونُ تَعْريفُنا اَلْكَثْرَةَ بِالْوَحْدَةِ تَعْريفاً عَقْلِيّاً، وَ هُنالِكَ تُؤخَذُ الْوَحْدَةُ مُتَصَوَّرَةً بِذاتِها وَ
[١] واژه «عقلى» صفت براى «مبدء» است.