شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٦ - حقيقت وحدت و كثرت
اقسام آن را بيان كند. يعنى بگويد گونه هاى مختلفى از وحدت، وجود دارد، آنگاه جامع و وجه اشتراك آنها بررسى شود كه ماهيتِ واحد چه مى تواند باشد. وگرنه اگر مصنف مى خواست مثل ساير مباحث وارد شود قاعدتاً مى بايست نخست به مطلب «ماى شارحه» بپردازد. سپس آن را اثبات كند و آنگاه به مطلب «ماى حقيقيه» منتقل شود. و در پايان، سخن از اقسام شىء موردنظر به ميان آورد. در حالى كه اينجا، عكس آن عمل كرده است. احتمالا نظر وى همان بوده كه بدان اشارت كرديم.
بيان «ماى شارحه» براى وحدت آنگاه «ماى حقيقيه» به هر حال، مصنف در اين فصل در صدد آن است كه تعريفى از وحدت و كثرت ارائه بدهد، و پس از آن، مطلب «ماى حقيقيه»اش را بيان كند: نخست «ماى شارحه» سپس «ماى حقيقيه» را.
در فصل قبل به تعريف وحدت، اشاره شد كه طى آن، واحد، عبارت است از: «شيءٌ لاينقسم من حيث إنّه لاينقسم» يا «من حيث إنّه واحد». همان گونه كه در آنجا اشاره كرديم اين تعريف، تعريف كاملى نيست.
اكنون مصنف در صدد آن است كه تعريفى براى واحد و كثير يا وحدت و كثرت ارائه دهد. لكن خود، معترف است كه اين كار، چندان آسان نيست. زيرا، هر تعريفى كه بخواهيم براى واحد و كثير ارائه دهيم ـ چنانكه ديگران چنين كردهاند ـ خواهيم ديد كه تعريف «دورى» است. بعضى از تعريف ها دست كم با يك اشكال و برخى ديگر با بيش از يك اشكال مواجه مى شوند. هم دور صريح در آنها هست و هم دور غيرصريح و مع الواسطه و مضمر! از اين رو، هيچ كدام از اين تعريف ها حتى به عنوان شرح الاسم هم تعريف صحيحى تلقّى نمى شوند.
نخست به اين تعريف از «واحد» اشاره مى كند كه درباره آن گفتهاند: «الواحد هو الّذى لايتكثّر ضرورة» به خوبى واضح است كه در اين تعريف واژه «كثرت» را اخذ كردهاند. وقتى از «كثرت» پرسيده مى شود مى گويند: «كثرت» چيزى است كه از «واحدها» تشكيل مى يابد. يعنى در تعريف كثرت، دگربار «وحدت» را اخذ مى كنند. علاوه بر اينكه تشكيل شدن كثرت از واحدها به معناى اجتماعِ واحدها است. و اجتماع، خود، به معناى كثرت است. در نتيجه، گويى در تعريف كثرت، خودِ كثرت اخذ شده است.