شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٩ - بررسى معيار وحدت در كثيرهاى بالعدد
ج ـ يا جهت اشتراكْ موضوع واحدى است همچون آب كه به مياه كثيره تبديل مى شود، و باز قابل بازگشت به همان موضوع واحد است. چنانكه همه آنها را روى هم بريزند و يك آب از همه آنها پديد آورند.
در آن فرض كه اتفاق دو شىء در محمول باشد، محمول از چند صورت، خارج نيست: يا جنس است؛ يا نوع است؛ يا فصل است؛ و يا عرض. چنانكه مى گوييم انسان و شجر «واحد بالجنس» هستند. و يا مى گوييم زيد و عمرو، «واحد بالانسانيّة» هستند. و چنانچه بگوييم: زيد و عمرو «واحد بالناطقية»، مى باشند؛ «واحد بالفصل»[١] خواهند بود. و وحدت بالعرض، نظير آنكه گفته شود انسان با يك حيوان در ماشى بودن، مشترك اند.
آرى! اكنون كه بحث بدينجا انجاميده است، شما از ما (مصنف) مى پذيريد كه همه اقسام واحد را برايتان برشمرديم و تحقيق كرديم. و شما به اين نكته نيز آگاه شديد كه وحدتى را كه به اشياء مختلف نسبت داده مى شود يك امر تشكيكى است. از اين رو، هر گاه آنها را كنار هم قرار دهيد خواهيد يافت كه كداميك از آنها به وحدت سزاوارترند. زيرا، از آن رو كه وحدت يك امر تشكيكى است در يك جا اولى است و در يك جا غير اولى؛ در يك جا متقدّم است در يك جا متأخّر. چنانكه در يك جا استحقاقش براى وحدت بر ساير استحقاق ها بيشتر است.
بنابراين، هر گاه «واحد بالجنس» را با «واحد بالمناسبة» بسنجيد ـ چنانكه مَلِك و ناخدا (كشتى بان) واحد بالمناسبة هستند ولى انسان و فرس، واحد بالجنس ـ نيك خواهيد دانست كه كداميك به وحدت اولى و سزاوارترند.
آن كه وحدت بالجنس دارد، وحدتش در يك امر مربوط به داخل ماهيّت است. و آن كه وحدت بالمناسبة دارد، وحدتش در يك امرِ عرَضى خارج از ماهيتش مى باشد. پس، آنكه وحدتش مربوط به داخل ماهيّت است اولى به وحدت است از آنكه وحدتش به خاطر يك نسبتى خارج از ماهيت مى باشد.
همچنين، اگر واحد بالنوع را با واحد بالجنس بسنجيم؛ خواهيم يافت كه
[١] چنانكه پيش از اين نيز گفته ايم، «واحد بالنوع» با «واحد بالفصل» متلازم اند.