شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٥ - معيار تحقّق « واحد بالتمام»
٢ـ و يا وحدت طبيعى است. يعنى طبيعت شىء اجزائى را اقتضا مى كند كه اگر يك جزء آن نباشد، ناقص خواهد بود. چنانكه طبيعت انسان، اقتضاى داشتن دو دست دارد، و اگر فردى فقط يك دست داشته باشد ناقص خواهد بود. تامّ بودن و ناقص بودن او تابع اعتبار و قرارداد نيست، تابع صناعت هم نيست، بلكه به اقتضاى طبيعت است.
وَ لأَِنَّ الْخَطَّ الْمُسْتَقيمَ قَدْ يَقْبَلُ زِيادَةً فىِ اسْتِقامَة لَيْسَتْ مَوْجُودةً لَهُ، فَلَيْسَ بِواحِد مِنْ جِهَةِ التَّمامِ.
وَ اَمَّا الْمُسْتَديرُ فَإِذْ لَيْسَ يَقْبَلُها، بَلْ حَصَلَتْ لَهُ بِالطَّبْعِ اَلاِْحاطَةُ بِالْمَرْكَزِ مِنْ كُلِّ جِهَة، فَهُوَ تامٌّ وَ واحِدٌ بِالتَّمامِ، وَ يُشْبِهُ أَنْ يَكُونَ اَيْضاً كُلُّ شَخْص مِنَ النّاسِ واحِداً مِنْ هذِهِ الْجِهَةِ، فَيَكُونُ بَعْضُ الاَْشْياءِ يَلْزَمُهُ التَّمامُ كَالاَْشْخاصِ وَ الْخَطِّ الْمُسْتَدير، وَ بَعْضُها لا يَلْزَمُهُ التَّمامُ كَالْماءِ وَ الْخَطِّ الْمُسْتَقيمِ.
معيار تحقّق «واحد بالتمام»
و چون خط مستقيم در امتداد خويش، فزونى مى پذيرد، از اين رو، تماميّت نداشته، واحد بالتمام نيست.
امّا، دايره اين چنين نيست و نمى توان در امتداد خط منحنىِ آنْ چيزى بر آن افزود. اقتضاى طبيعى دايره اين است كه خطّ تشكيل دهنده آن، از هر جهت بر مركز احاطه دارد. از اين رو، «واحد بالتمام» مى باشد.
درباره هر فرد انسان نيز مى توان گفت كه «واحد بالتمام» است. زيرا، هر فردى از انسان كه نقص عضو نداشته باشد موجود تامّى است و مى توان او را «واحد بالتمام»[١] دانست.
بنابراين، تماميّت لازمه برخى اشياء است همچون اشخاص انسان و خطِّ مستدير، برخلاف برخى ديگر كه تماميّت لازمه آنها نيست، همچون آب و خط مستقيم.
[١] البته، مصنف اين مطلب را با واژه «يُشبِهُ» بيان مى كند. زيرا، اين مطلب برهانى نيست. چنانكه ممكن است انسانى با دو سر در خارج يافت شود. يا انسانى با شش انگشت در خارج تحقق يابد.