شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٨ - اقسام تلازم وجودى
باشد. بنابراين، ماهيّت و مفهوم آنها وابسته به يكديگر نيست امّا، در خارج هيچ گاه از يكديگر جدا نمى شوند. جدايى ناپذيرى آن دو را تلازم در وجود مى گويند.
مصنف، به مناسبت هاى گوناگونى درباره تلازم در وجود بارها سخن گفته است.[١] در باب اضافه هم به بحث مبسوط پيرامون آن خواهد پرداخت.[٢] چنانكه پيش از اين نيز در فصلهاى گذشته اين مطلب را مطرح كرده است.
اقسام تلازم وجودى
تلازم در وجود از دو حال خارج نيست:
الف ـ يا تلازم بين علّت و معلول است.
ب ـ يا تلازم بين دو معلول يك علّت است.
هر گاه بين دو موجودْ رابطه علّيت برقرار باشد از هم جدا نمى شوند، البته، در صورتى كه علّت، علّتِ تامّه باشد. امّا، اگر علّت، ناقصه باشد، ملازمه از يك طرف برقرار مى شود. يعنى فرض تحقق معلومْ مستلزم فرض تحقق علّت ناقصه آن هم هست، امّا عكسِ آن، صادق نيست.
به هر حال، چنين رابطه اى بين علّت و معلول برقرار است، در عين حال، مى توان ماهيت يا مفهوم علّت را بدون توجه به ماهيت يا مفهوم معلول تصوّر كرد. به عنوان مثال، در رابطه «انسان» و «ضحك» مى توان ماهيت انسان را تصوّر امكان تصوّر ماهيّت علّت بدون توجه به ماهيّت معلول
نمود، بدون آنكه تصوّر ماهيّت ضحك لازم باشد. نيز مى توان ماهيّت ضحك را بدون تصوّر ماهيّت انسان، تصوّر كرد. بين مفاهيم يا ماهيّات اين امور، تلازمى نيست؛ هرچند اين امور از نظر وجودى انفكاك ناپذيرند. چنانكه اگر ضحك بالقوّه را در نظر بگيريم با همه انسانها تلازم دارد. امّا، اگر ضحك بالفعل را منظور كنيم، تلازم فقط از يك طرف خواهد بود. يعنى هرجا ضحكى وجود داشته باشد، ضرورتاً انسان ضاحكى وجود دارد.[٣]
[١] ر.ك: الهيات شفاء، فصل اوّل از مقاله چهارم؛ و فصل دوّم از مقاله ششم. همچنين ر.ك: مسئله دوّم از فصل سوّم شوارق؛ و اسفار، ج ٢، ص ١٣١. [٢] ر.ك: همان، فصل دهم از مقاله سوم. [٣] البته در مثال مى توان مناقشه كرد. ولى اين نوع مناقشه در شأن محققين نيست زيرا مثال در اينجا براى تقريب به ذهن آورده شده است.