شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٥ - اشكال مشترك ديگر
بنابراين، انبساط و گسترش تدريجى، به خاطر حركت تدريجيش، يك جهت مشخصى را طلب مى كند و هر چيزى كه داراى جهات باشد، ناگزير داراى وضع خواهد بود. در نتيجه جوهر محلِّ بحث (هيولا) نيز بايد داراى وضع و حيّز باشد. در حالى كه فرض بر اين بود كه هيولا، وضع و حيّز ندارد (هذا خُلْفٌ) اين هم تناقض ديگرى است كه در اينجا رخ مى نمايد. چنانكه ملاحظه مى شود، همه اين اشكالات از آنجا سرچشمه مى گيرد كه بگوييم هيولاى اُولى بدون احتياج به صورت جسميه، بالفعل وجود دارد.
آرى اينك كه فهميده ايم لازمه چنين فرضى، اشكالاتِ ياد شده است، پس بايد بپذيريم كه محال است هيولا، بى آنكه تقوّم به صورت جسميّه بيابد، وجود بالفعل پيدا كند. بنابراين، هيولى همواره با صورت جسميه موجود مى شود. و هيچ گاه بدون صورت جسميه تحقّق پيدا نمى كند.
اشكال مشترك ديگر
مصنف در پايان، اشكال مشترك ديگرى را مطرح مى كند و آن، اين است كه: اصولا فرض اينكه يك جوهرى كميّت را بپذيرد در صورتى ممكن است كه آن جوهر داراى اجزاء بالقوه يا بالفعلى باشد. اگر چيزى نباشد كه نه اجزاء بالقوه دارد و نه اجزاء بالفعل به طور كلّى، كميّت عارض آن نمى شود. مثلا فرض كنيد جوهر مجرّدى، جوهر تامّى باشد كه نه اجزاء بالفعل دارد و نه اجزاء بالقوه، در اين صورت، هرگز طول و عرض، عارض آن نمى شود. محال است كه كميّت عارض چنين جوهرى شود.
بنابراين، اگر فرض كنيد كه هيولى خودش بدون صورت جسميّه موجود است. و هيچ تحيّزى ندارد و قابل انقسام هم نيست. (اگر حيّز داشته باشد به ناچار قابل انقسام هم خواهد بود. امّا، هيولى نه بالفعل تحيّز و قابليّت انقسام دارد و نه بالقوّه) در اين صورت همانند عقل مجرّد خواهد بود! آنگاه چنين موجودى چگونه ممكن است پذيرنده كميّت باشد.
ذاتى كه هيچگونه حيّزى ندارد نه در قوّه و نه در فعل، و لازمه اش آن است كه نه