شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٢ - بساطت و تحصّل صورت جسميّه
مى يابند و جزء ماهيّت آن مى شوند. اين فصول از ذاتياتِ ماهيّت مقدار محسوب مى شوند. نيازمندى مقدار به اين فصول از آن رو نيست كه مقدار به چيز ديگرى تبديل شود. بلكه براى آنكه مقدار، مقدار شود و چنين ماهيّتى تحصّل تامّ يابد نيازمند آن است كه فصولِ نامبرده بدان افزوده شوند. احتياج مقدار به فصلِ خطيّت براى آن نيست كه غير از مقدار چيز ديگرى تحقق بيابد. بلكه براى آن است كه اساساً تحصّل مقدار چه در ذهن و چه در خارج نيازمند به چنين فصلى است. امّا جسميّت كه به طور مثال به صورت نباتى نيازمند است؛ نه براى تحصّل اصل جسميّت بدان نيازمند باشد بلكه براى آن است كه جسم، به شجر تبديل شود.
بنابراين، چنانچه دو مقدار، تحصّل بيابند، ناگزير با يكديگر اختلاف ذاتى نسبيّت تحصّل دو مقدار بر تباين كلّى ميان آنها
خواهند داشت، و بين آنها تباين كلّى برقرار خواهد شد. زيرا، خود مقدار، يك ماهيّت تامّى نيست بلكه يك مفهوم ابهامى است. بنابراين، مقدار متحصّل يا خط است يا سطح است و يا حجم، و اينها با يكديگر اختلاف ذاتى دارند. امّا جسم اينگونه نيست.
وَ أَمَّا الصُّورَةُ الْجِسْمِيّةُ مِنْ حَيْثُ هِىَ جِسْمِيَّةٌ فَهِىَ طَبيعَةٌ واحِدَةٌ بَسيطَةٌ مُحَصَّلةٌ لا اختلافَ فيها، وَ لا تُخالِفُ مجرَّدُ صورة جسمية لِمُجَرَّدِ صُورة جِسْميّة بفصل داخل فِى الْجِسْمِيّةِ، و ما يَلْحَقُها اِنّما يَلْحَقُها عَلى اَنَّها شَئٌ خارجٌ عَنْ طَبيعَتِها.
فَلا يَجُوزُ إِذَنْ أنْ تَكُونَ جِسْمِيّةً محتاجةً إلى مادَّة، و جسميةٌ غَيرَ محتاجة اِلى مادّة. و اللواحق الخارجية لا تُغْنيها عَنِ الحاجَةِ إلَى الْمادّةِ بِوَجه مِنَ الوجوهِ، لاَِنَّ الْحاجَةَ إلَى الْمادَّةِ إنَّما تَكونُ لِلْجِسْمِيّةِ و لِكُلّ ذي مادَّة لاِجْلِ ذاتِه، وَ لِلْجِسْمِيَّةِ مِنْ حَيْثُ هِىَ جِسْمِيَّةٌ لا مِن حَيْثُ هِىَ جِسْمِيّةٌ مَعَ لاحِق. فَقَدْ بانَ أنَّ الاَْجسامَ مُؤَلَّفَةٌ مِنْ مادَّة و صُورَة.
بساطت و تحصّل صورت جسميّه
از آن رو كه جسم خودش يك ماهيّت تامّ است نمى توان دو جسم را در نظر گرفت كه غير از جسميّت چيز ديگرى نباشند و در عين حال با يكديگر اختلاف ذاتى داشته باشند. صورت جسميّه از آن جهت كه صورت جسمى است يك طبيعتِ واحد بسيط محصّلى است كه هيچ اختلافى در آن وجود ندارد. يك طبيعت است.