شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٩ - طبيعت متحصّل جسم
طبيعت متحصّل جسم
درباره مقدار دانستيم كه طبيعت متحصّلى ندارد. امّا، جسميتى كه تاكنون درباره آن سخن گفتيم، در ذهن ما يك طبيعت متحصّلى دارد و تحصّل نوعيّتِ آن به چيزى كه بدان ضميمه گردد بستگى ندارد. چه اينكه اگر ما جسميّت را به تنهايى در نظر آوريم (گرچه آن را همواره با چيز ديگرى در نظر مى گيريم كه موجب تحصل آن نمى شود و زائد بر حقيقت جسميت است) خواهيم ديد كه جسم به تنهايى نيز در ذهن ما تحصّل دارد.
همچنين اگر علاوه بر ماده و اتصال كه در ذهن ما وجود دارد چيز ديگرى را اثبات كنيم، مثلا «ناريّت» را تصوّر كنيم يعنى چيزى را تصوّر كنيم كه هم جسم است و هم صورت ناريّه دارد؛ اين بدان معنا نيست كه تحصّل جسميّت به واسطه صورت ناريه، انجام شده است. هرگز! بلكه خود جسم يك ماهيّت تامّ است و «ناريّت» چيزى است كه بدان افزوده گرديده است. بنابراين، جسم با مادّه و اتصال خود تحصّل پيدا مى كند. نه با افزودن اين شىء جديد و مقارن قرار دادن آن با جسم. زيرا، جسم بودنِ جسم به همان اتصال جوهرى است و خود جسميّت و اتصال جوهرى يك ماهيّت تامّ است و نيازى ندارد كه صورت ناريّه هم بدان ضميمه شود تا ماهيتش تامّ گردد.
پس چگونه است كه مى گوييم هيچ جسمى نيست مگر آنكه صورت نوعيّه ديگرى نيز دارد!؟ و چرا همواره در كنار اصل جسميّت چيز ديگرى را نيز اثبات مى كنيم؟!
پاسخ مصنّف آن است كه در اينجا دلايل ديگرى وجود دارد كه بر اساس آنها اثبات مى شود كه ماهيّتِ جسم به تنهايى در خارج تحقّق نمى يابد. همواره با يك صورت نوعيه ديگرى تحقق مى يابد. اتصال جوهرى يا جسم در خارج بالفعل به تنهايى يافت نمى شود. چنين نيست كه در خارج جسمى وجود داشته باشد كه غير از جسميّت هيچ چيز ديگرى نداشته باشد. هر جسمى كه باشد همراه چيزهاى ديگرى تحقق مى يابد. اثبات اين مطلب با دلايل ديگرى است. نه اينكه ماهيت جسميّت اقتضاى آن دارد كه ضرورتاً مقوّم ديگرى به عنوان صورت عنصرى يا صورت شجرى و يا... بدان ضميمه گردد.