شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٤ - نياز صورت جسميه به ماده (توضيح عبارت)
يك ماهيّت نوعيه است كه از هيولى و صورت تشكيل مى شود. بر اين اساس، منظور از جسم در اينجا يك ماهيّت نوعى تامّى است كه تحصّل ماهوى دارد و اصطلاحاً به آن «ماهيّت بشرط لا» مى گويند، در مقابل «ماهيّتِ جنسى» كه آن را «ماهيتِ لا بشرط» مى نامند[١].
به هر حال، مصنّف روى اين مسئله تأكيد فراوان دارد و بسيارى از مطالب را بر اساس آن استوار مى سازد و بر اين باور است كه نبايد فرق ميان جسم به مفهوم جنسى و لابشرطى با جسم به معناى ماهيّت تام و بشرط لائى را به دست فراموشى سپرد. زيرا، اگر جسم را به عنوان يك ماهيّت تام و بشرط لا در نظر آوريم چنانچه چيز ديگرى به آن اضافه يا حمل شود، جزء آن نخواهد شد. چنانكه صورت به مادّه ضميمه مى شود لكن جزء ماهيّتِ مادّه محسوب نمى شود.
بنابراين، اگر ماهيت را بشرط لا لحاظ كرديم، مادّه خواهد بود. و چنانچه آن را به مفهوم لا بشرطى لحاظ نموديم، جنس خواهد بود. مفهوم جنسى يك مفهومِ ابهامى است. به طور مثال هر گاه مفهوم جسم را به عنوان جنسى اخذ كنيم يعنى چيزى است كه يا جماد است، يا نبات است و يا حيوان. در اين صورت، ماهيّت تامّى از آن منظور نمى كنيم بلكه يك حالت ابهامى است كه بين چند چيز در نظر گرفته مى شود.
امّا، اگر ماهيّت را «بشرط لا» لحاظ كرديم، ديگر جنس نبوده بلكه مادّه خواهد بود. به طور مثال اگر گفته شود: «انسان عبارت است از بدن و روح» در اين صورت، مفهومى كه از بدن حكايت مى كند جنس نخواهد بود. بلكه خود، يك ماهيّت تامّ است. چنانكه روح نيز يك ماهيّت تامّ ديگر است. نه روح مقوّم ماهيّت بدن است و نه بدن مقوّم ماهيت روح است. بلكه هر يك از آن دو، يك ماهيّت تامّ نوعى است. از تركيب آنها (روح و بدن) ماهيّت سوّمى به نام انسان
[١] مرحوم علاّمه طباطبايى در نهاية الحكمة پس از آنكه اعتبارات ماهيّت را ذكر مى كنند، مى فرمايند اعتبار لابشرطى دو اصطلاح دارد. يك اصطلاح آن ناظر به فرقى است كه ميان مفهوم جنسى با مفهوم مادّه وجود دارد: به طور مثال، اگر ماهيتى همچون جسم را به عنوان «لا بشرط» اخذ كنيم، مفهوم جنس است امّا، اگر آن را «بشرط لا» اخذ كنيم ماده خواهد بود نه جنس. (ر.ك: نهاية الحكمة، مرحله پنجم، فصل دوّم) اين مطلب را جناب شيخ در فصل سوّم از مقاله پنجم الهيات شفاء نيز به طور مفصل بحث كرده است. چنانكه در برهان شفاء نيز به بررسى آن پرداخته است. (ر.ك: برهان شفاء، مقاله اوّل، فصل دهم)