الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٩٣
في المثنوى
ظاهرت چون كور كافر پر خلل # و اندرون قهر خدا عز و جل
از برون طعنه زنى بر با يزيد # وز درونت ننگ ميدارد يزيد
هرچه دارى در دل از مكر و رموز # پيش ما پيدا بود مانند روز
گر بپوشيمش ز بندهپرورى # تو چرا رسوائى از حد مىبرى
لا ادرى
خونريز بود هميشه در كشور ما # جان عود بود هميشه در مجمر ما
دارى سر ما وگرنه دون از بر ما # ما دوست كشيم و تو ندارى سر ما
في المناجاة
بدر بدردى كه زخمش پديدار نيست # بزخمى كه با مرهمش كار نيست
بشرمى كه در روى زيبا بود # بصبرى كه در ناشكيبا بود
بعزلتنشينان صحراى درد # بناخن كبودان شبهاى سرد
ندانم درين دير مينو سرشت # مسلم چرا شد بقادر بهشت
از اين خوبتر خود نشايد دگر # تو گوئى كه از خوبتر خوبتر
لا ادرى
نحوئى گفت در ميان عوام # كان كه ناقص است و گاهى تام [١]
وانكه ناقص بود خبر داراست # خبرش همچو اسم ناچار است
عامئى بانگ بر كشيد كه هى # مولوى قول منعكس تا كى
بىخبر را بعكس خوانى تام # با خبر را بنقص رانى نام
تام آنكس بود كه باخبر است # ناقص آن كز خبر نه بهرهور است
خبر آمد دليل آگاهى # جهل برهان و نقص و گمراهى
[١] كان يعني لفظ كان كه از افعال ناقصه است گاهى ناقص است كه محتاج است به خبر و گاهى تام است كه احتياج به خبر ندارد و الأول اثبات شيء لشيء و الثاني اثبات الشيء نفسه.