الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٣٢٢
اياك و ايمن الحمى ان به # عربا شهروا دون ظبا الهند عيون
عمري ز پى وصال خوبان جهان # گرديدم اين تجربه كردم زيشان
يك راحت و صد هزار محنت وصل است # يك محنت و صد هزار راحت هجران
زهر بازيچه رمزي مىتوان خواند # زهر افسانه فيضي مىتوان يافت
(شيخ نظامي)
مخفت اى ديده چندان غافل و مست # چو هشياران برآور در جهان دست
كه چندان خفت خواهى در دل خاك # كه فرموشت كند دوران افلاك
(حسن دهلوي)
دائم دل خود بمعصيت شاد كني # چون غم رسدت خداى را ياد كني
دنيا ز تو رفته و ترا دعوى ترك # گنجشك پريده را چو آزاد كني
(كمال اسماعيل)
با فاقه و فقر همنشينم كردي # بي مونس و بىيار غمينم كردي
اين مرتبهء مقربان در تست # آيا بچه خدمت اين چنينم كردي
(شيخ نظامي)
بچشمي ناز بي اندازه كردن # بديگر چشم عهدي تازه كردن
عتابش گرچه مىزد شيشه بر سنگ # عقيقش نرخ مىپرسيد در جنگ
دو شكر چون عقيق آب داده # دو گيسو چون كمند تاب داده
خم گيسوش آب از دل كشيده # بگيسو سبزه را بر گل كشيده
شده گرم از نسيم مشك تيزش # دماغ نرگس بيمار خيزش
(امير خسرو دهلوي)
چه خوش باشد در آغاز جواني # دو دلير را بهم سوداى جاني
گه از ابرو عتاب آغاز كردن # كه از مژگان بيان راز كردن
گهى از دور باش غمزه راندن # گهى از گوشههاى چشم خواندن