الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٣١٥
القطعة التي هي بمنزلة المسافة.
في الباب السابع و التسعين من كتاب ربيع الأبرار: أن يهوديا سئل النبي صلّى اللّه عليه و سلم مسئلة فمكث النبي صلّى اللّه عليه و سلم ساعة فاجابه عنها، فقال اليهودي: و لم توقفت فيما علمت؟فقال صلّى اللّه عليه و سلم توقيرا للحكمة.
قال بحير الراهب لابي طالب: احذر على ابن اخيك فانه سيصير له شان، فقال:
فهو اذن في حصن اللّه.
كان ابو فراس مارا في بعض دروب بغداد، اذ سمع شيخا ينشد هذا البيت:
و ما مسها نار سوى ان عجلهم # سعى في نواحي كرمها بسراج
فقال: ما له احرق اللّه قلبه كما احرقها.
خاك ره آن گرمروانيم كه ننشست # بر دامنشان گرد ز ويرانهء عالم
چشمت بعشوه ره زده لب خوانده افسون دگر # دل ميبرند از عاشقان هريك بقانون دگر
سالها شد كه روى بر ديوار # دل بر آرم بگرد شهر و ديار
تا بيابم نشان آدميى # كآيد از وى نسيم محرميى
بروم خاك پاى او باشم # نقد جان زير پاى او باشم
ديدنش از خدا دهد يادم # كند از ديدن خود آزادم
سخنش را چو جا كنم در گوش # سازدم از سخنورى خاموش
و ره گزين كه نشانه پيدا نيست # اثرى در زمانه قطعا نيست
ور كسيرا برم گمان كه ويست # چو نشود ظاهر آنچنان كه ويست
يابمش معجبي بخود مغرور # طورش از اهل دين و دانش دور
نه ازين كار در دلش دردي # نه ازين راه بر رخش كردي
نه ز علم درايتش خبري # نه ز سر روايتش اثرى
سخن او بغير دعوى نه # همه دعوى و هيچ معنى نه
طالبان را شود بتوبه دليل # بنمايد بسوى زهد سبيل
بر سر راه خلق چاهكن است # رهنما نيست او كه راهزن است
چون شود كم بسوى حق ره ازو # هست شيطان نعوذ باللّه ازو
گر كسيرا بود شكيبايى # وقت تنهائيست و يكتائي
خانه در سوى انزوا كردن # رو بديوار عزلت آوردن
دل بيكباره در خدا بستن # خاطر از فكر خلق بگسستن