الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٣٥٢
لقد هتفت في جنح ليل حمامة # على فنن و هنا و اني لنائم
كذبت و بيت اللّه لو كنت عاشقا # لما سبقتني بالبكاء الحمايم
بقيت غداة النوى حائرا # و قد حان ممن احب الرحيل
فلم يبق لي دمعة في الشئون # إلا خدت فوق خدي تسيل
فقال نصيح من القوم لي # و قد كان يقضي على العويل
ترفق بدمعك لا تفنه # فبين يديك بكاء طويل
قال الرياشي: قال لي الأصمعي أ لا أدلك على لسان يكون في كمك، و روضة مكانها حجرك، و اخرس يعلمك اذا شئت و ينقطع عنك اذا سئمت قلت: و ما ذاك؟قال: هو كتابك فعليك به.
(بابا فغاني)
مشو دلگرم اگر بخشد سپهرت # كه تيزى سنان دارد سر هر موى سنجابش
(سعدي)
عاشق جان خويش را باديه سهمگين بود # من بهلاك راضيم لا جرم از خود ايمنم
(من نقش بديع غزالي)
خاك دل آن روز كه مىبيختند # شبنمى از عشق بر او ريختند
دل كه به آن رشحه غم اندود شد # بود كبابى كه نمك سود شد
ديدهء عاشق كه دهد خون ناب # هست همان خون كه چكد از كباب
بياثر مهر چه آب و چه گل # بي نمك عشق چه سنگ و چه دل
نازكى دل سبب قرب تست # گر شكند كار تو گردد درست
دل كه ز عشق آتش سودا دروست # قطرهء خونيست كه دريا دروست
سبحه شماران ثريا گسل # مهره گل را نشمارند دل
ناله ز بيداد نباشد پسند # چند دل و دل چونهء دردمند
به كه نه مشغول باين دل شوي # كش ببرد گربه چو غافل شوي
نيست دل آن دل كه در او داغ نيست # لالهء بىداغ در اين باغ نيست
آهن و سنگى كه شرارى در اوست # بهتر از آن دل كه نه يارى در اوست
اي كه بنظاره شدي ديده باز # سهل مبين در مژههاى دراز
كان مژه در سينه چو كاوش كند # خون دل از ديده تراوش كند
يا منكر سوي بتان تيز تيز # با قدم دل بكش از رستخيز
روي بتان گرچه سراسر خوشست # كشتهء آنيم كه عاشق كش است
هر بت رعنا كه جفاكيشتر # ميل دل ما سوي او بيشتر