الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٤٥٨
لسنا إلى غيركم منكم نفر إذا # جرتم و لكن إليكم منكم الهرب
(الشيخ ابن الحاجب)
يا أهل مصر رأيت أيديكم # عن بسطها بالنوال منقبضة
مذ جئتكم نازلا بأرضكم # أكلت كتبي كأنني أرضة
(الحسين بن منصور الحلاج)
ما زلت اطفو في بحار الهوى # يرفعني الموج و ينحط
فتارة يرفعني موجة # و تارة يهوي و انغط
حتى إذا صيرني في الهوى # عند مكان ماله شط
ناديت يا من لم ابح باسمه # و لم اخنه في الهوى قط
نفسي تقيك السوء من حاكم # ما هكذا ما بيننا الشرط
***
اى گرانمايهترين گوهر پاك # وى سبك سايهترين پيكر خاك
پيكر خاك طلسمي است تو گنج # گنجى از بهر ازل گوهر سنج
اين گهر را چه شوى قدر شناس # برهى ز آفت اميد و هراس
خرقه كز وى نه دلت خوشنود است # چشمه چشمه ز ره داود است
باشد از ناوك هستيت پناه # داردت از طپش عجب نگاه
چون بران خرقه زنى بخيه مدار # چشم بر رشتهء كس سوزنوار
خشك ماني كه شب از دريوزه # بكف آرى كه گشائى روزه
خوشتر از مائدهء كرده خمير # بر سر خوان شه از شكر و شير
پات بي كفش ز فقر است و فنا # كفش گوئى زده بر فرق غنا
از شكاف ار قدمت مضطربست # صد در رحمت از آن در عقب است
موى ژوليدهء گرد آلودت # خوش كمنديست سوى مقصودت
شب دي خانهء تو گلخن گرم # مهد سنجاب تو خاكستر نرم
روز سرمات ببالاي عبا # بر تو خورشيد ز زربفت قبا
دست خالي ز درم ياد نيار # گر سرافراز شوى همچو چنار
به كه با خار و خس آئى همسر # مشت چون غنچه پر از خورده زر
كهنه ابريق سفاليت بدست # دسته و نايرهاش ديده شكست
در قيامت بترازوى حساب # چربد از مشربهاى زر تاب
پرده بر چشم جهانبين مپسند # هرچه پرده است از او ديده به بند