الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ١٩٠
تو بجاي پدر چه كردي خير # كه همان چشم داري از پسرت
(لا اعرف قائلهما)
آنها كه محيط علم و آداب شدند # در مجلس فضل شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك نبردند برون # گفتند فسانهء و در خواب شدند
(من كتاب اسكندرنامه)
جهان چيست بگذر ز نيرنگ او # رهائى بچنگ آور از چنگ او
فلك در بلندى زمين در مغاك # يكى طشت خون و يكى طشت خاك
نبشته درين هر دو آلوده طشت # ز خون سياوش بسى سر گذشت
جهان گرچه آرامگاهى خوش است # شتابنده را لعل در آتش است
مقيمي نه بيني درين باغ كس # تماشا كند هريكي يك نفس
دو در دارد اين باغ و بنگر تمام # در و بند ازين هردو برخواسته
در آي از در باغ و بنگر تمام # ز ديگر در باغ بيرون خرام
درو هر دمي نوبرى ميرسد # يكى مىرود ديگري ميرسد
نهايم آمده از پى دلخوشي # مگر از پى رنج و محنت كشي
درين دم كه داري بشادى بهيچ # كه آينده و رفته هيچ است هيچ
(في التجرد من كتاب مخزن الاسرار)
بگذر از اين خواب و خيالات او # برپر از اين خاك و خرابات او
شحنهء اين غار چو غارتگر ست # مفلسى از محتشمي خوشتر است
حكم چو بر عاقبتانديشى است # محتشمي بندهء درويشى است
كيسه برانند درين رهگذر # هركه تهىكيسهتر آسودهتر
(في الالفة مع الاحرار)
سر مكش از صحبت صاحب دلان # دست مدار از كمر مقبلان
خار كه هم صحبتي گل كند # غاليه در دامن سنبل كند
زنده بود طالع دولتپرست # بندهء دولت شو هرجا كه هست