الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٤٥٣
ملامتكشانند مستان يار # سبكتر برد اشتر مست بار
اسيرش نخواهد رهائى ز بند # شكارش نخواهد خلاص از كمند
سلاطين عزلت گدايان حي # منازل شناسان گمكرده پى
بسر وقتشان خلق كي پى برند # كه چون آب حيوان بظلمت درند
چو پروانه آتش بخود در زنند # نه چون كرم پيله بخود درتنند
دلارام در بر دلارام جو # لب از تشنگي خشك در طرف جو
كه آسوده در گوشهء خرقه دوز # كه آشفته در مجلسي خرقهسوز
بتسليم سر در گريبان برند # چو طاقت نماند گريبان درند
(ابن الفارض)
و لي في الهوى علم تجل صفاته # فمن لم يفقهه الهوى فهو في جهل
قدر وصال اگر نشناسيم دور نيست # أوقات ما هميشه بهجران گذشته است
من كلام العارف الكامل أبي اسماعيل عبد اللّه الأنصاري: الهي آنچه تو كشتى آب ده، و آنچه عبد اللّه كشت بر آب ده. الهي ما معصيت مىكرديم و دوست تو محمد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم اندوهگين مىشد و دشمن تو ابليس شاد، فردا اگر عقوبت كني باز دوست اندوهگين شود و دشمن شاد، الهي دو شادي بدشمن مده و دو اندوه بر دل دوست منه، الهي اگر كاسنى تلخ است از بوستان است، و اگر عبد اللّه مجرمست از دوستان است، الهي چون توانستم ندانستم؛ و چون دانستم نتوانستم، الهي اين چاشني كه دادي تمام كن، و أين برق كه تابانيدى مدام كن.
و من كلامه أيضا و اگر داري طرب كن و اگر ندارى طلبكن، صحبت با أهل تا بجان است و با ناأهل تاب جان بكودكى پستى، بجواني مستى، به پيرى سستى، پس اى مسكين خداى را كي پرستى خوش عالمي است نيستى، هرجا ايستى كس نگويد كيستى اگر آئى در باز است، و اگر نيائى حق بىنياز است، اگر بر آب روى خسي باشي، و اگر بر هوا بري مگسى باشي، دلي بدست آر تا كسي باشي.
نقل في الكشاف، عند قوله تعالى: «أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اَللََّهِ» ، عن الربيع بن خيثم ان ابنته قالت له: مالي أرى الناس ينامون، و لا أراك تنام؟فقال: يا بنتاه هو أن أباك يخاف البيات، اراد قوله تعالى «أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنََا بَيََاتاً» .
كان أبو علي الدقاق كثيرا ما ينشد هذين البيتين؛ و أظنهما من شعر العباس بن الاحنف: