الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٤٩
نه اين يك بود سرخ و آن يك سياه # از اينسان بود فيض الطاف شاه
ز عشقي كه شد عاشق خسته زرد # بود روى معشوق از آن همچو ورد
بلى آن زمين تا بايوان عرش # مقيمان كرسى نزيلان فرش
ز يك مى همه مست گشتند ليك # بود در ميان فرقها نيك نيك
ز مهرى كه شد زعفران زرد از او # بود سرخى لاله و ورد از او
بقدر ظروف و اوانى خويش # برند آب از اين بحر ذاخر نه بيش
اهلى
گذشت يار تغافل كنان زمان اهلى # چو بىزبان شدهء نامراد آهى كن
اهلى
رفت آنكه چشم راحت خوش مىغنود ما را # عشق آمد و برآورد از سينه دود ما را
امروز كو كه بيند سرمست و بت پرستيم # آن كو بنيك نامى دى مىستود ما را
ممكن نگشت ما را توبه ز خوبرويان # گيتى بمحنت و غم چند آزمود ما را
شيخ ادرى
دى زلف عبيربيز عنبر سايت # از طرف بناگوش سمن سيمايت
افتاده بپاى تو بزارى مىگفت # سر تا پايم فداى سر تا پايت
من المثنوى
گفت پيغمبر كه معراج مرا # نيست بر معراج يونس اجتبا
آن من بر چرخ و آن او بشيب # زانكه قرب حق برونست از حسيب
قرب ته بالا و پستى رفتن است # قرب حق از جنس هستى رستن است
حافظ
از سادگى و سليمى مسكينى # وز سركشى و تكبر و خودبينى