الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ١٨٩
قال بعض العارفين: اذا استوت سريرة الرجل، و علانيته: فذلك النصف، و إن كانت سريرته احسن من علانيته، فذلك الفضل و إن كانت علانيته احسن من سريرته فذلك الهلاك.
(و قد قيل في ذلك)
اذا السر و الاعلان في المؤمن استوى # فقد عز في الدارين و استوجب الثنا
و ان فضل الاعلان سرا فماله # على سعيه فضلا سوى الكدو العنا
(شعر) :
صيد جوئي بدشت دام نهاد # آهوى وحشيش بدام افتاد
بست پايش چه بود در دل وى # كه برد زنده تا نواحي حي
تا نهاده ز دشت پا بيرون # شد دچار وى از قضا مجنون
ديد آن پاى بسته آهو را # از دل خسته خواست آهو را
گفتش اين صيد را چه آزارى # دست و پا بستهاش چرا داري
او بصورت مشابه ليلى است # گر بليلى به بخشيش اولى است
نرگسش را نداده سرمه جلى # ورنه بودي بعينه او ليلى
گردنش را نسوده عقد گهر # ورنه ليلى بدي همه يكسر
خواند از شوق يار فرزانه # صد ازينسان فسون و افسانه
رام شد صيد پيشه ز افسونش # داد رشته بدست مجنونش
دست خود طوق گردن او ساخت # بزيان تفقدش بنواخت
بوسه بر چشم و گردن او داد # رشته از دست پاى او بگشاد
گفت رو رو فداى ليلى باش # همچو من در دعاي ليلى باش
لاله مييخور بجاي خار و گياه # وز خدا سرخ روئيش مىخواه
سبزه مىخور بگرد چشمه و جوي # بهر سرسبزيش دعا مىگوى
تا ز ليلى بود تو را بوئي # كم مباد از وجود تو موئي
شاد زي از عنايت مولى # در حماي حمايت ليلى
(سعدى)
سالهاى بر تو بگذرد كه گذر # نكني سوي تربت پدرت