الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٧١
بدل و جان نهفته كوى كه ديو # نبرد پى بدان بحيله و ريو
هيچكس مطلع مساز بدان # تا نيفتد ز عجب رخنه در آن
گر تأمل كنى در اين كلمه # بنگرى حال حرفهاش همه
بىگمان دائمت بآن گروى # كه يكى نيست زان ميان شفوى
وين اشارت بدان بود كه مدام # بايدش در حريم سر مقام
اين سبق پيشه كن چه روز و چه شب # بىفغان زبان و جنبش لب
من الديوان المنسوب إلى أمير المؤمنين عليه السلام:
يعيب الرجال زمانا مضى # و ما لزمان مضى من غير
فقل للذي ذم صرف الزمان # ظلمت الزمان فذم البشر
شعر
نسيان جبلى تو ز من نااميد بخت # من كى طمع كنم كه به ياد آورى مرا
في الإشارة الى هذه الكلمات الطيبة اشعار بسر الوحدة و ظهورها في مظاهر الكثرة مع التقديس عن التلوث بها:
نيست در لا إله الا اللّه # در حقيقت بجز سه حرف إله
جمله اجزاى اين خجسته كلام # شد ز تكرار اين حروف تمام
گر بجوئى در اين كلام شگرف # غير از اين حرفها نيابى حرف
اين سه حرفند كاختلاف جهات # كرده آن را بصورت كلمات
كلماتى كه گشت از آن حاصل # زان عيان شد مركب كامل
پس در اين جمله لفظها مىپيچ # غير از اسم اله نبود هيچ
همچنين معنيش كه اصل اصول # اوست در اصطلاح اهل وصول
در همه بطنهاى امكانى # چه مجرد چه جسم و جسمانى
سريان دارد و ظهور اما # سريان برون ز گردش ما
ز اختلاف تنوعات و شئون # مينمايد جمال گوناگون
مىكند در همه مراتب سير # مختفى در حجاب صورت غير
بلكه محو است صورت اغيار # ليس في الدار غيره ديار