الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٣٩٤
اعمل لدنياك بقدر مقامك فيها، و اعمل لآخرتك بقدر مقامك فيها، و اعمل للّه بقدر حاجتك اليه، و اعمل للنار بقدر صبرك عليها.
(لبعضهم في القنديل)
عجبت لقنديل تضمن قلبه # زلالا و نارا في دجى الليل تسعر
و اعجب من ذاته طول عمره # تحن عليه الليل و هو مسلسل
(ابن سناء الملك)
سار الحبيب بليلى حين و دعني # و لم يدع لي صبرا ساعة البين
و قال ان كنت مشتاقا الى نظري # اجر المدامع حمرا قلت من عيني
البدر يكمل كل شهر مرة # و سناء وجهك كل يوم كامل
ارضى فيغضب قاتلي فتعجبوا # يرضى القتيل و ليس يرضى القاتل
(بعض الاعاجم)
بكوش تا بكف آري كليد گنج هنر # كه بىطلب نتوان يافت گوهر مقصود
بر آستان ارادت كه سر نهاد تنى # كه لطف دوست برويش دريچهء نگشود
(من كلام شيخ عطار)
اى كه بر خوان خدا نان مىخورى # وين همه فرمان شيطان مىبري
ديوت از ره برد لاحوليت نيست # وز مسلماني بجز قوليت نيست
رهروان رفتند و تو درماندهء # حلقه بر در زن كه بس وا ماندهء
گر ندارى شاد بي از وصل يار # خيز باري ماتم هجران بدار
اى سرا و باغ تو زندان تو # خانمان تو بلاي جان تو
در غم دنيا گرفتار آمدى # خاك بر فرقت كه مردار آمدى
چشم همت برگشا و ره بين # پس قدم در ره نه و درگه ببين
دستها اول ز خود كوتاه كن # بعد از آن مردانه عزم راه كن
از قدم تا فرق نعمتهاى اوست # عرض كن بر خويش نعمتهاى دوست
تا بداني كز كه دور افتادهء # وز جدائي چه صبور افتادهء
گر تو مرد زاهدي شب زنده باش # بندگى كن تا بروز و بنده باش
ور تو مرد عاشقي رو شرم دار # خواب را با ديدهء عاشق چكار
چون نه اينى و نه آن اي بي فروغ # پس مزن در عشق ما لاف دروغ