الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٣٣٤
و سعيي، فإن لم ترحمني فمن يرحم في القبر وحشتي، و من ينطق لساني اذا خلوت بعملي؛ و ساءلتني عما انت أعلم به مني، فإن قلت نعم، فأين المهرب عن عدلك و ان قلت لم افعل قلت:
أ لم اكن الشاهد عليك فعفوك عفوك يا مولاي قبل سرابيل القطران، عفوك عفوك يا مولاي قبل ان تغل الأيدي الى الأعناق، يا ارحم الراحمين و خير الغافرين.
(خواجه حافظ)
هاتفي از گوشهء ميخانه دوش # گفت ببخشند گنه مى بنوش
عفو الهي بكند كار خويش # مژدهء رحمت برساند سروش
اين خرد خام به ميخانه بر # تا مى لعل آوردش خون بجوش
گرچه وصالش نه بكوشش دهند # آنقدر اي دل كه تواني بكوش
رندي حافظ نه گناهيست صعب # با كرم پادشه جرمپوش
ترا چنانكه توئى هر نظر كجا بيند # بقدر بينش خود هركسي كند ادراك
اي در اين خوابگه بي خبران # بي خبر خفته چو كوران و كران
سر برآور كه در اين پردهسراى # ميرسد بانگ سرود از همه جاي
بلبل از منبر گل نغمهنواز # قمري از سر و سهى زمزمه ساز
بانگ برداشته مرغ سحري # كرده بر خفته دلان نوحهگرى
چرخ در گردش از اين بانگ و نوا # كوه در رقص از اين صوت و صدا
هيچ از جاي نمىخيزى تو # اللّه اللّه چه گران خيزي تو
ساعتي ترك گرانجانى كن # شوق را سلسله جنباني كن
بگسل از پاى خود اين لنگر گل # گام زن شو بسوى كشور دل
آستين بر سر عالم افشان # دامن از طينت آدم افشان
سنگ بر شيشه ناموس انداز # چاك در خرقهء سالوس انداز
همه ذرت جهان در رقصند # رو نهاده بكمال از نقصند
تو هم از نقص قدم نه بكمال # دامن افشان ز سر جاه و جلال
خواب بگذار كه بي خوابي به # ديده را سرمهء بىخوابى ده
اصبر على كيد الحسود # فإن صبرك قاتله
يكفيك منه انه # حي تذوب مفاصله
كالنار تأكل بعضها # ان لم تجد ما تأكله
(لبعضهم الشريف الرضي)
حذفت فضول النفس حتى رددتها # إلى دون ما يرضى به المتعنف