الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٢٢٢
چو خواهى صد قبا در شادكامى # بدر پيراهني در نيكنامى
بدين قالب كه بادش در كلاه است # مشو غره كه اين يك مشت كاه است
رها كن غم كه دنيا غم نيرزد # مكش سخن كه سختى هم نيرزد
چنان راغب مشو در جستن كام # كه از نايافتن رنجى سرانجام
في الشيب من كلام العارف السامي الشيخ نظامي:
حديث كودكى و خودپرستى # رها كن كان خماري بود و مستى
چو عمر از سى گذشت و يا خود از بيست # نمىشايد دگر چون غافلان زيست
نشاط عمر باشد تا چهل سال # چهل رفته فرو ريزد پروبال
پس از پنجه نباشد تندرستي # بصر كندي پذيرد پاى سستى
چو شصت آمد نشست آمد پديدار # چو هفتاد آمد افتاد آلت از كار
به هشتاد و نود چون دررسيدي # بسا سختى كه از گيتى كشيدى
از آنجا گر بصد منزل رساني # بود مرگى بصورت زندگانى
سك صياد كاهو گير گردد # بگيرد آهويش چون پير گردد
چو در موى سياه آمد سپيدى # پديد آمد نشان نااميدى
ز پنبه شد بناگوشت كفنپوش # هنوز اين پنبه بيرون ناري از گوش
جواني گفت پيرى را چه تدبير # كه يار از من گريز چون شوم پير
جوابش داد پير نغز گفتار # كه در پيرى تو خود بگريزى از يار
(و من كلامه في ليلى مجنون)
غافل منشين نه وقت بازيست # وقت هنر است و سرفرازى است
امروز كه روز عمر برجاست # مىبايد كرد كار خود راست
فردا كه اجل عنان بگيرد # عذر تو بجان كجا پذيرد
از پنجه مرگ جان كسي برد # گو پيش ز مرگ خويشتن مرد
يك دسته گل دماغپرور # از صد خرمن گياه خوشتر
هر نقد كه آن بود بهائي # بفروش چو آيدش روائي
سمكة ثلثها في [١] الطين، ربعها في الماء، و الخارج منها ثلاثة اشبار، استخراجها
[١] أقول هذه المسألة مذكورة في الباب العاشر من خلاصة الحساب، و حلها المصنف باربعة قواعد الاربعة المتناسبة، و الخطائين، و الجبر، و التحليل، و حيث ان توضيحها، و بيان القواعد يحتاج الى تطويل الكلام طوينا عنه كشحا، فمن اراد فعليه بالخلاصة