الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ١٨٣
الشيخ العارف العطار «ره» ، و يستشهد به عند قوله تعالى: «لكل امرئ يومئذ شأن يغنيه» :
كشتىاى آورد در دريا شكست # تخته ز آن جمله بر بالا نشست
گربه و موشى چو بر آن تخته ماند # كارشان با يكديگر ناپخته ماند
نه ز گربه موش را روى گريز # نه بموش آن گربه را چنگال تيز
هردوشان از هول درياى عجب # در تحير باز مانده خشك لب
در قيامت نيز اين غوغا بود # يعني آنجا نه تو و نه ما بود
قالت عوارضه صف و صفنا لترى # عشاقنا اليوم احيا قلت لا ماتوا
چشم عبرت بين چرا در قصر شاهان ننگرد # تا چه سان از حادثات دور گردون شد خراب
پردهدارى مىكند بر طاق كسرى عنكبوت # جغد نوبت ميزند بر قلعهء افراسياب
خوبى همين كرشمه و ناز و خرام نيست # بسيار شيوهها است بتان را كه نام نيست
خاموش شد عالم بشب تا چست باشي در طلب # زيرا كه بانگ و عربده تشويش خلوتخانه شد
(مولوي معنوي)
جانها را بسته انداز آب و گل # چون رهند از آب و گلها شاد دل
در هواى عشق حق رقصان شوند # محو قرص بدر بي نقصان شدند
چون نقاب تن رود از روي روح # از لقاي دوست يابد صد فتوح
ميزند جان در جهان آبگون # نعرهء يا ليت قومي يعلمون
(الشيخ تقي الدين بن حجة)
طلعتم بدورا في اعز المطالع # فبشرني قلبي بسعد طوالع
و مستم غصونا من اقل ثمارنا # طيور قلوب للغرام سواجع