الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ١٦٣
هزي جيبي هزة # هزي القضيب على الكثيب
قولي له نفسي فداؤك # يا بعيدا كالقريب
اذا لم يسالمك الزمان فحارب # و باعد اذا لم تنتفع بالأقارب
و لا تحقرن كيدا ضعيفا فربما # تموت الأفاعي من سموم العقارب
اذا كان رأس المال عمرك فاحترس # عليه من التضييع في غير واجب
و بين اختلاف الليل و الصبح معرك # يكر علينا جيشه بالعجائب
(العارف السامي الشيخ نظامي)
جهان غم نيرزد بشادى گراي # نه از بهر غم كردهاند اين سراى
جهان از پى شادي و دل خوشى است # نه از بهر بيداد و محنت كشي است
نبايد بخود بر ستم داشتن # نبايد بخود درد و غم داشتن
اگر ترسي از رهزن و باج خواه # كه غارت كند آنچه بيند براه
بدرويش ده آنچه داري نخست # كه بنگاه درويش را كس نجست
بيا تا نشينم و شادي كنيم # دمي در جهان كيقبادى كنيم
يك امشب ز دولت ستانيم داد # زدي وز فردا نياريم ياد
دلى را كه سرمايهء زندگيست # بتلخي سپردن نه فرخندگي است
(سعدي)
مشو در حساب جهان سختگير # كه هر سختگيرى بود سختمير
به آسان گذاري دمي بي شمار # كه آسان زيد مرد آسان گذار
ز خاك آفريدت خداوند پاك # پس اي بنده افتادگي كن چو خاك
ز خاك آفريدت چو آتش مباش # حريص و جهانسوز و سركش مباش
چو كردن كشيد آتش هولناك # به بيچارگى تن بينداخت خاك
چو آن سرفرازى نمود اين كمي # از آن ديو كردند از اين آدمي
فروتر شود هوشمند گزين # نهد شاخ بر ميوه سر بر زمين
(مولوي معنوي)
هزار شب ز براى هواي خود خفتي # يكى شبى چه شود از براى يار مخسب