الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ١١٧
تجليت للأكوان خلف ستورها # فنمت بما ضمت إليه الستائر
و تجردها بذاتها عن جميع الجهات، يشير إلى أنّها إنّما نبتت لا للشيء بواسطة تفاصيل أجزائه المختلفة، كما يسمى ما يلي رأس الإنسان فوقا و ما يلي رجليه تحتا.
بجز سبحه ناسوده انگشت او # نخاريده جز ناخنش پشت او
ز گلگونه عصمتش سرخ روى # رخش از خوى شرم گلگونه شوى
ز تاب كفش رشته خيط شعاع # ز آواز چرخش فلك در سماع
نگشته به پيوند كس سرنگون # نرفته چو سوزن درون و برون
چنين زن نيابى بجز در خيال # وگر ز آنكه يابى بفرض محال
***
غنيمت شمر دامن پاك او # كه از خون صد مرد به خاك او
خو كردهء بوعده خلافى ز بس كه من # از ديدنت ز وعده فراموش كردهام
من كلامهم: ما وقع تبذير في كثير إلا هدمه، و لا دخل تدبير في قليل الا أثمره:
أفديك بالأيام عمري كلها # يفدين أياما عرفتك فيها
ما اعتاض باذل وجهه بسؤاله # عوضا و لو نال المنى بسؤال
و اذا السؤال مع النوال و زينة # رجح السؤال و خف كل نوال
قال الفاضل الميبدي في شرح الديوان، عند قوله (ص) :
فإن يكن لهم في أصلهم شرف # يفاخرون به فالطين و الماء
في الحديث القدسي، خمرت طينة آدم بيدي أربعين صباحا، و اين صورت از قدرت فاعل مختار عجب نيست، ما ميبينيم كه بعضى حيوانات از گل متكون ميشوند بىتوالد ، اگر آدم نيز از اين قبيل باشد ممكن است، و انكار اين معنى بمجرد آنكه خلاف عادتست نتوان كرد، چه خلاف عادت بسيار واقع ميشود، و اين فقير از جمعى مقبول الرواية شنيده كه ديديم كه طفلى در يزد متولد شد، و بر طبق «يكلم الناس في المهد» ؛ انواع سخنان مىگفت، و قرآن و اشعار مىخواند، و از احوال خفيه خبر مىداد، و سرى بزرگ داشت و چون دو ساله شد وفات يافت، و پدرم عليه الرحمة او را ديده بود، و دور نيست كه حديث قدسى اشاره باشد به آنچه در