الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ١٠٠
گفت خر آرى همىزن لاف لاف # در غريبى خوش بود گفتن گزاف
گفت نافم بس گواهى ميدهد # منتى بر عود و عنبر مىنهد
ليك آن را بشنود صاحب مشام # بر خر سركينپرست آمد حرام
بهر اين گفت آن نبى مستجيب # انما الاسلام في الدنيا غريب
ز انكه خويشانش همه از وى رمند # گرچه يارانش ملايك همدمند
پنج وقت آمد نماز رهنمون # عاشقان هم في صلاة دائمون
زه به پنج آرام گيرد آن خمار # كه در آن سرهاست نه با صد هزار
نيست زر غبا ميان عاشقان # سخت مستسقى است جان عاشقان
عن الصادق عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليّ (ع) على المنبر، لا يجد أحدكم طعم الإيمان، حتى يعلم أنّ ما أصابه لم يكن ليخطيه؛ و ما أخطاه لم يكن ليصيبه.
و عن الصادق (ع) : المسجون من سجنته دنياه عن آخرته.
و عن الصادق (ع) قال: قال موسى (ع) للخضر (ع) : أوصني، فقال: الزم ما لا يضرك معه شيء، كما لا ينفعك مع غيره شيء، منقول عن الكافي
كمال إسماعيل
شنيدهام كه در اين طارم زر اندود است # خطى كه عاقبت كار جمله محمود است
ز تاب قهر مينديش و نااميد مباش # كه زير سايهء جود است هرچه موجود است
مرا ز حال قيامت شد اين قدر معلوم # كه لطف دوست همه آن كند كه بهبود است
مگر كه هم كرم او كند تدارك ما # وگرنه كيست كه او دامنى نيالود است
حذر كن از نفس كرم آذرى زنهار # كه آه سوخته مقبول حضرت جود است
***
داد از ستم نرگس دائم مستش # وز لطف پريشان بلند و پستش
ميترسم از آنكه همچنان در عرصات # خون ريزد و هيچكس نگيرد دستش
مولانا مؤمن حسين يزدي
بخشاى بر آنكه بخت يارش نبود # جز خوردن اندوه تو كارش نبود
در عشق تو حالتيش باشد كه در آن # هم با تو و هم بىتو قرارش نبود