فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٩٥
اروپا تابع آن بودهاند. معتقدين به اين نظريهاند كه قريب به اتّفاق، جسم را مركّب از مادّه و صورت مىدانند.
٢- هر كدام از اجسام محسوسه مجموعهاى از ذرّات كوچك نامحسوسند و هر يك از آن ذرّات داراى طول و عرض و عمقند، واحد حقيقى جسم همان ذرات است نه جسم محسوس. بسيارى از حكماى يونانى قبل از سقراط و قليلى در دورههاى بعد تابع اين نظريه بودهاند. آن كس كه بيش از همه اين نظريه به او نسبت داده مىشود ذيمقراطيس است. در جهان اسلام تنها كسى كه گفته مىشود متمايل به اين نظريه بوده است محمد بن زكريا رازى (به نقل از كتاب مذهب الذرّه عند المسلمين) است.
ذيمقراطيس و پيروانش آن ذرّات را غير قابل شكست مىدانستند. يعنى معتقد بودند كه محال است آن ذرّات به دو قسمت يا بيشتر منقسم شوند و اين غير قابل شكست بودن ذرّات ربطى به قدرت و امكانات بشر ندارد بلكه چيزى است كه در ذات خود محال است، نظير اجتماع دو نقيض. ذرات ذيمقراطيسى به حكم اينكه كوچك و غير قابل شكست فرض مىشوند به عنوان، «ذرّات صغار صلبه» معروف شدند.
٣- هر جسم محسوس مركّب است از مجموعهاى از ذرّات كه آن ذرّات در عين اينكه شاغل مكان و فراهم آورنده جسماند، فاقد هر گونه ابعاد رياضى مىباشند. اين نظريه منسوب به متكلّمين اسلامى است و از اركان كلام عقلى به شمار مىرود. اين نظريه در اوايل قرن دوم هجرى كه هنوز كتب و افكار فلسفى شايع نشده بود به وجود آمده. ابو الهذيل علّاف و معمّر ابن مثنى و هشام فوطى از مدافعان اين نظريهاند.
متكلمين، اين ذرّات را جوهر فرد و جزء لا يتجزّا مىخوانند. اين جوهر فرد نه تنها عملا قابل تقسيم نمىباشند بلكه با فرض ذهنى نيز نمىتوان براى آنها ابعاد فرض كرد.
تفاوت نظر متكلمين با نظر ذيمقراطيس در همين جا است كه از نظر ذيمقراطيس ذرّات فراهم آورنده جسم داراى ابعاد رياضى مىباشند ولى از نظر متكلّمين فاقد ابعاد رياضى مىباشند.
در اصطلاح حكماء اسلامى هر وقت نام جزء لا يتجزّا برده مىشود، مقصود جوهر فرد متكلّمين است نه ذرّات صغار صلبه ذيمقراطيس.
حكماء پس از آنكه بر خلاف متكلمين و بر خلاف ذيمقراطيس، جسم طبيعى را پيوسته دانستند نه گسسته و به صورت مجموعهاى از ذرّات، و پس از آنكه اتفاق كردند كه جسم طبيعى از نظر قابليّت انقسام (به دو جسم كوچكتر) در حدّ معيّنى متوقّف نمىشود، خودشان از نظر حقيقت جسم طبيعى با يكديگر اختلاف كردهاند.
الف: اشراقيون معتقدند كه جسم طبيعى بسيط است، يعنى هر چه هست همين جرم اتصالى است كه يك واحد جوهرى ممتد است و يك واقعيّت پيوسته است و همين واقعيّت جرمى و اتصالى و امتدادى است كه قابليّت انقسام دارد.
ب: در مقابل نظريه فوق، مشّائين معتقدند كه جسم طبيعى مركّب است. يعنى معتقدند كه جرم اتصالى و صورت جوهرى ممتد و كشش دار كه صورت جسميّه نيز خوانده مىشود تمام حقيقت جسم طبيعى نيست، نيمى از حقيقت آن است.
جسم طبيعى مجموع مركب از هيولى و صورت جسميه است. يعنى اين چيزى كه ما آن را جرم اتصالى و واقعيّت ممتدّ و كششدار مىخوانيم به منزله پوششى است كه يك واقعيّت ديگر آن را به خود گرفته است كه ما آن واقعيّت را هيولى مىناميم.
(١٦) - اصطلاح «شرح الاسم» در دو مورد بكار مىرود. گاهى مىگويند «شرح الاسم» و مقصود همان تعريف لفظى است كه در لغتنامهها متداول است، چنانكه در عبارت بو على در «نجات» آمده است كه: «الوجود لا يمكن ان يشرح بغير الاسم» و در منظومه آمده است «معرّف الوجود شرح الاسم». و گاهى «شرح الاسم» به تعريف حدّى گفته مىشود قبل از آنكه وجود محدود مسلّم و محرز شده باشد. در بيان ابن سينا راجع به جن معنى دوم مراد است و ليكن معناى دوم مستلزم نفى محدود نيست. فقط حاكى از اين است كه براى وى وجود جنّ محرز نيست و آن هم از طريق برهان و استدلال است كه براى وى محرز نبوده ولى از جهت اعتقاد به آيات قرآن و صراحت قرآن بر وجود جنّ، ردّ آن از طرف ابن سينا بعيد بنظر مىرسد.
[توضيح درباره جن و بيان اعتقاد اسلامى در اين زمينه را به ترجمه الميزان ٢٣ و جلد ٣٩ ارجاع مىدهيم].
(١٧) - در اينجا بحث از آراء و عقايد مختلف درباره اصل وجود حركت مفيد بنظر مىرسد كه مؤلف محترم به آن نپرداخته است. درباره وجود و واقعيّت حركت چهار نظريه وجود دارد: