فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٧٦ - ع
انگليسى/Conversion
لاتين/Conversio
عكس استدلال مستقيمى است كه به استنتاج قضيهاى از قضيه ديگرى مىپردازد. نحوه اين استنتاج اين است كه موضوع را به محمول و محمول را به موضوع تبديل مىكند و سلب و ايجاب قضيه و صدق و كذب آن را به حال خود نگه مىدارد. عكس بر دو قسم است:
الف- عكس مستوى مثل عكس سالبه كليه و موجبه جزئيه.
عكس اين دو نوع قضيه خود آنهاست. بطورى كه اگر بگوييم:
هيچ الف ب نيست، مىتوان گفت:
هيچ ب الف نيست.
و نيز اگر بگوييم:
بعضى الف ب است، مىتوان گفت:
بعضى ب الف است.
ب- عكس جزئى يا عكس عارضى (Conversion par accident( چنانكه كليه موجبه به جزئيه موجبه عكس مىشود. مثلا اگر بگوييم:
هر الف ب است، مىتوان گفت:
بعضى ب الف است.
قضيه سالبه جزئيه عكس ندارد، زيرا اگر بگوييم بعضى انسانها كاتب نيست نمىتوان گفت:
بعضى كاتبها انسان نيست.
عكس قياس (يا قياس عكس) «اين است كه ضد يا نقيض نتيجه را به يكى از مقدمات اضافه كنند و ضد يا نقيض مقدمه ديگر را نتيجه بگيرند» (ابن سينا، نجات) لفظ «Conversion دو معنى ديگر نيز دارد:
اول رجعت به معنى حركتى كه ضد حركت صدور در فلسفه نوافلاطونى است. زيرا صدور عبارت است از فيض متوالى عقل و نفس و جهان. سپس موجودات فردى از واحد يا خير فيض مىبرند. رجعت عبارت است از بازگشت اشياء به مبدأ خود.
دوم تحول انسان از يك اصل سياسى يا اخلاقى به يك اصل ديگر، يا قبول ديانت جديد، يا بازگشت به ايمان صحيح و توبه.
[عكس نقيض: عكس نقيض بر دو قسم است: به طريق قدما و به طريق متأخرين. عكس نقيض به طريق قدما به اين طريق است كه نقيض محمول را موضوع و نقيض موضوع را محمول قرار دهند بطورى كه صدق و كيف قضيه حفظ شود. اما در نظر متأخران عكس نقيض به اين طريق است كه نقيض محمول را موضوع و عين موضوع را محمول قرار دهيم و كيفيت قضيه را تغيير دهيم. (مترجم)]
علاقه
فارسى/ پيوند
فرانسه/Rapport
انگليسى/Ratio ,relation
علاقه به فتح عين به معنى ارتباط و به كسر عين به معنى چيزى است كه مربوط به شمشير و امثال آن باشد، و به فتح در معانى و به كسر در محسوسات به كار مىرود.
در اصطلاح منطقيان علاقه به چيزى اطلاق مىشود كه موجب پيوند و نزديكى چيزى به چيز ديگر مىشود. مثل علاقه مقدم به تالى در قضاياى شرطيه متّصله، مانند اين قضيه كه: اگر خورشيد طلوع كرده باشد روز موجود است. در فلسفه جديد علاقه به دو معنى عام و خاص به كار مىرود.
به معنى عام، علاقه به هر رابطهاى بين دو يا چند موضوع از موضوعات فكر اطلاق مىشود، بطورى كه عقل توسط يك فعل واحد غير قابل قسمت، علاقه دو موضوع به يكديگر را در مىيابد، مانند علاقه تشابه، تباين، معيت، تعاقب، عليت، غائيت، تضايف و ...
به معنى خاص علاقه عبارت است از تناسب بين دو يا چند كميت، مثل رابطه (ب: ج) يا (ب* ج) كه عبارت است از قياس كميت ب نسبت به كميت ج يا عبارت است از خارج قسمت ب بر ج. به همين جهت گفتهاند علاقه عبارت است از تناسب بين اشياء يا مقياس مشترك آنها.
در علم بيان علاقه عبارت است از مناسبت بين معنى اصلى و معنى مجازى و كنايهاى الفاظ.
علايق عبارت است از امور دنيوى مورد علاقه انسان.
غزالى گويد: «بر من معلوم شد كه در سعادت اخروى چيزى مورد توجه نيست مگر تقوا و خوددارى از هوسها و آغاز تمام اينها ترك علاقه دل از دنياست، از طريق در گذشتن از اين خانه غرور و بازگشت به خانه ابدى و با تمام همت روى