فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٧٠ - ع
عظم و عظمت
فارسى/ بزرگى
فرانسه/Grandeur
انگليسى/Greatness
لاتين/Grandis
بزرگى صفت [شىء يا شخص] بزرگ است.
بزرگى يا مادى است يا معنوى. بزرگى مادى عبارت است از غلظت و ضخامت اجسام، كه مترادف عظم است.
مىگويند بزرگى كوه، بزرگى دريا. بزرگ معنوى به معنى كبريا، جبروت و زهو است. مىگويند: بزرگى مملكت، بزرگى فكر و حب بزرگى.
عظم را در رياضيات مقدار مىنامند، و مقدار عبارت از هر چيزى است كه قابل افزايش و كاهش باشد و مترادف كميت است و به دو قسم متّصل و منفصل تقسيم مىشود.
(رجوع كنيد به مقدار) فرق عظمت و جلال اين است كه عظمت در مورد اجسام و امورى از اين قبيل به كار مىرود در حالى كه جلال فقط در مورد غير اجسام به كار مىرود.
عظمت خداوند يعنى وجوب ذاتى او يا استقلال و بىنيازى او از ديگران اما كبريائى خداوند يعنى خداوندى او (الوهيت) و بىنيازى او از غير و نيازمندى غير به او. عظيم در مقابل حقير است، چنانكه كبير در مقابل صغير است. ممكن است چيزى كبير باشد اما عظيم نباشد، يا صغير باشد اما حقير نباشد، زيرا عظمت به صفات معنوى است نه به صفات مادى.
فرق عظيم و كثير اين است كه عظيم هم در اجزاء منفصل و هم در اجزاء متّصل به كار مىرود در حالى كه كثير فقط در اجزاء منفصل به كار مىرود. دليل اين امر اين است كه كوه، كه داراى اجزاء متّصل است، مىتواند موصوف به عظمت باشد و مىتوان در بارهاش گفت: عظيم است، اما نمىتوان گفت كثير است. اما مال را كه داراى اجزاء منفصل است، هم مىتوان گفت عظيم است و هم مىتوان گفت كثير است. عظيم همچنان كه در خير به كار مىرود در شرّ نيز به كار مىرود. مىگويند خداوند داراى فضل عظيم است و شرّ، ستم عظيم است.
اعظام در اصطلاح رياضىدانان عبارت است از اقسام كم متّصل، مثل خط، سطح، جسم، مكان و زمان. اگر بعضى از آنها به يكديگر نسبت داده شود مقادير ناميده مىشود.
جنون بزرگى يك حالت نفسانى بىقاعده است كه با فقدان كوشش مادى و معنوى همراه است و انسان را به مبالغه در تكبر و طمع مىكشاند بطورى كه او مىپندارد پادشاه است يا پيامبر است يا خداست، يا در ثروت و قوت بزرگترين مردم است يا مقامش از همه بالاتر است.
عفّت
فارسى/ پاكدامنى
فرانسه/Temperance
انگليسى/Temperance
لاتين/Temperantia
«پاكدامنى صورتى از قوّه شهوانيه است كه بين بدكارى كه افراط اين قوه و بىحالى كه تفريط آن است، قرار دارد.» (تعريفات جرجانى) ابن مسكويه گويد: «پاكدامنى ميان دو رذيلت است. آن دو رذيلت عبارت است از شره و خمود شهوت. مقصود از شره اين است كه انسان در لذتها فرو رود و از حدى كه بايد باشد، خارج گردد، و مقصود از خمود شهوت بىحركتى در جهتى است كه متوجه لذات زيباست كه بدن در نيازهاى ضرورى خود محتاج آن است. اين حد از شهوت را شرع و عقل تجويز كردهاند.» (تهذيب الاخلاق).
بنا بر اين پاكدامن كسى است كه اعمالش مطابق شريعت و عقل و جوانمردى باشد. پاكدامنى يكى از فضايل چهارگانهايست كه افلاطون برشمرده است. اين فضايل عبارت است از: حكمت، عفت، شجاعت و عدالت.
حكمت فضيلت عقل، شجاعت فضيلت قوه غضبيه پاكدامنى فضيلت قوه شهوانيه، و عدالت فضيلت جامع تمام اين قواست.
ابن مسكويه گويد: «فضايلى كه مشمول پاكدامنى است بسيار است. از آن جمله است: شرم، پرهيز، شكيبائى، بخشندگى، آزادگى، قناعت (كم خواهى) نرمخوئى، نظم، پندپذيرى، خوش رفتارى، وقار و پارسائى» (تهذيب الاخلاق) هر يك از اين فضايل در ميان دو رذيلت قرار دارد. شرم بين وقاحت و خرق است. بخشندگى بين ول خرجى (تبذير) و بخل است، ...
هر كس در خوردن و نوشيدن يا در رفتار و كردار يا در ارضاى تمايلات از حد اعتدال درگذرد پاكدامن نيست.