فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٩١
حقيقت و مطلب را به فهم شنونده نزديك نمايد، و الّا آن حقيقت بالاتر از آن است كه در قالب الفاظ قرار گيرد. چنانچه آيه شريفه: «وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ- سوره زخرف آيه ٤» بر اين معنا دلالت صريحى دارد و هم چنين در آيات ديگر قرآن تصريحات و اشاراتى به همين مطلب وجود دارد.
همان طور كه در سابق توضيح داديم، مواردى كه قران شريف لفظ تأويل را استعمال كرده- كه قريب شانزده مورد است- تماما به معنائى استعمال شده كه ما به آن اشاره نموديم و اينكه در اعصار اخيره شهرت پيدا كرده كه تأويل را به معناى خلاف ظاهر اطلاق مىكنند [همان طور كه در متن فوق آمده است]، استعمالى است كه پس از نزول قرآن پيدا شده و شهرت يافته است و بيانى بدون مدرك و بدون دليل است.
(١٠) - تحليلات ذهنى در تحليل خيالى منحصر نمىشود. تركيب و تحليل در ذهن به تحليل و تركيب حسّى، خيالى و عقلى تقسيم مىگردد.
توضيح اينكه تجزيه و تركيب بر دو گونه است: عملى و نظرى يا ذهنى. تجزيه و تركيب عملى آنست كه انسان مواد خارجى را موضوع عمل تجزيه و تركيب قرار دهد. مثل آنكه يك مركّب صنعتى (از قبيل ساعت و ماشين) يا يك مركّب طبيعى (از قبيل آب) را به اجزاء اوليه آنها تجزيه كند و يا دوباره آنها را بسازد. تمام عمليات شيميائى كه در لابراتوارها انجام مىگيرد از اين قبيل است و اين تجزيه و تركيب عملى مهمترين شرط لازم به دست آوردن قوانين طبيعت است. علوم طبيعى از آغاز پيدايش، پيشرفت خود را مديون مشاهدات دقيق و آزمايشها و تجزيه و تركيبهاى عملى است. در قرون اخيره دانشمندان اروپا اهتمام شايانى به اين روش سودمند به خرج دادند و در نتيجه موفقيتهاى شگرف و عظيم كه هرگز در مخيّله بشر خطور نمىكرد بدست آوردند.
تجزيه و تركيب نظرى يا ذهنى اينست كه انسان مدركات و معلومات ذهنى خود را مقايسه و تجزيه و تركيب كند و تفكّر كه عاليترين عمل ذهن است جز تجزيه و تركيب ذهنى چيزى نيست.
تجزيه و تركيب ذهنى يا حسّى است يا خيالى يا عقلى.
تجزيه و تركيب حسّى آنست كه ذهن در يك صورت محسوسهاى كه حضورا حسّ مىكند تصرّف كند. مثل آنكه انسان در حالى كه به يك قالى كه داراى نقشهها و گلهاى مختلف است نظر مىافكند در ذهن خود از جمع كردن و مورد توجه قرار دادن چند نقش و چند گل، صورت معيّنى مجسّم مىكند و دو مرتبه از تجزيه و مورد توجه قرار دادن بعضى دون بعضى، شكل ديگرى را بر خويش ظاهر مىسازد، يا هنگامى كه در شب به آسمان پر ستاره نگاه مىكند در ذهن خود از جمع و تركيب و مورد توجه قرار دادن يك عدّه از ستارگان صورت حيوان مخصوصى را مجسم مىسازد و در همان حال از تجزيه آنها و ضمّ و تركيب ديگرى صورت ديگرى را بر خود ظاهر مىسازد. اين گونه تصرّفات در صور محسوسه اولا آزادانه و دلبخواه صورت مىگيرد ثانيا فقط با دخالت عوامل ذهنى انجام مىيابد و احتياجى ندارد كه انسان در وضع چشم و نگاه كردن خود تغييراتى بدهد.
تجزيه و تركيب خيالى آن است كه ذهن در صور جمع شده در حافظه آزادانه و دلبخواه و طبق تمايلات و احساسات درونى تصرفاتى بكند. مثلا انسان در ذهن خود تصورى از كوه دارد و تصورى از پولاد آنگاه با نيروى تخيّل تصويرى از كوه پولادين مىسازد و يا آنكه تصورى از انسان و تصورى از اسب و تصورى از بال پرندگان دارد آنگاه با نيروى تخيل صورت اسبى را مىسازد كه داراى سر آدمى و دو بال است. تخيّلات شاعرانه از اين نوع تجزيه و تركيب سرچشمه مىگيرد در تخيلات شاعرانه ذهن مبدع و مخترع و از قيد رعايت مطابقت با نفس الامر آزاد است و تنها از تمايلات درونى خويش اطاعت مىكند. در تخيلات شاعرانه ذهن نمىخواهد اشياء را آن طور كه هستند بنماياند بلكه مىخواهد آن طور كه تمايلات درونى اقتضا دارد نقشهائى از آنها بسازد و روى همين جهت است كه شعر از نوع هنر و صنعت بشمار مىرود.
تجزيه و تركيب عقلى آنست كه ذهن تمايلات نفسانى را كنار بزند و مطابقت با نفس الامر را وجهه همّت خويش قرار دهد و به اين منظور صور معقوله را مورد عمل تجزيه و تركيب قرار دهد و آن بر دو قسم است: تصورى و تصديقى.
تجزيه و تركيب تصورى آنست كه يك مفهوم كلى را عقل منحلّ كند به جنبههاى مشترك و جنبه اختصاصى وى.
معمولا تعريفهايى كه براى اشياء ميشود و جنبههاى مشترك و جنبه اختصاصى آن شىء را بيان مىكند يك نوع تحليل تصورى عقلى است كه در مفهوم و ماهيّت آن شىء صورت مىگيرد. مثلا در تعريف خط مىگوئيم «كميّت متّصلى است كه بيش از يك بعد ندارد». در اين تعريف فهماندهايم كه اوّلا خط از نوع كميّات است نه از